جن گیر

نمایش فیلم جن گیر در خانه هنرمندان ایران

 

اسم " جن گیر " که معمولا به هر نحوی برای یک فیلم انتخاب می شود ، تماشاگر را ناخودآگاه به یاد فیلم معروف " جن گیر " ( 1973 ) اثر " ویلیام فردکین " می اندازد. فیلمی که به عنوان ترسناک ترین فیلم تاریخ سینما شناخته شده است و واقعا هم این نام برازنده اش است. اما بعد از آن معمولا هر بار پسوند " جن گیر " با نام فیلمی آمده است، آن فیلم چیزی جز یک شکست نبوده است!. آخرین اینها فیلمی است که به تازگی اکران شده به نام " آخرین جن گیری " که قصد دارد بار دیگر ما را بترساند اما باید دید که می توان در سال 2010 تماشاگر را بترساند یا نه.

کاتن مارکوس ( پاتریک فابیان ) یک کشیش است که مدتهاست دیگر اعتقادی به کارش ندارد و تنها به منزله توفیق در مسائل مالی به کار خودش ادامه می دهد. این کشیش البته به خاطر توانایی اش در عمل جن گیری و احضار روح بسیار معروف است ، کاری که البته کشیش همیشه با استفاده از محیط و وسائل انجام می دهد و خودش اعتقاد چندانی به آن ندارد. او تصمیم دارد برای آخرین بار عمل جن گیری را انجام دهد و البته این بار قصد دارد گروهی را نیز با خود همراه بیاورد تا تمام لحظه های اینکار را فیلمبرداری کنند. او برای این کار خانه ای در روستایی در لووزیانای آمریکا را انتخاب می کند، در این خانه یک مرد به همراه دو فرزندش که یک دختر و پسر نوجوان هستند زندگی می کند ، مادر آنها چند سال پیش به علت ابتلا به سرطان فوت کرده است. پدر این خانواده فکر می کند که دخترش توسط شیاطین تسخیر شده است ، کشیش و گروهش در ابتدا تصور می کنند که این مورد نیز مانند گذشته است اما ظاهرا اینبار واقعا اوضاع فرق می کند!.

همانطور که می دانید ژانر ترس تقریبا چند سالی است که یک تغییر اساسی کرده است. امروزه دیگر مردم عادت دارند فیلمهای ترسناکی را ببینند که دوربین در دست و بصورت مستند باشد! که نمونه اش فیلمهایی نظیر " فعالیت های فوق طبیعی " یا " rec " است. فیلمهایی که با روند افزایش تولیدشان کم کم دارند تبدیل به سوهان اعصاب می شوند! دلیل روند افزایش تولید این نوع فیلمها به این دلیل است که هزینه ساخت آن بشدت پایین است و همه ترجیح می دهند که شانس خود را در این بازار امتحان کنند. برای نمونه کافی است به فیلم " فعالیت های فوق طبیعی " اشاره کنم که با هزینه 10 هزار دلاری ساخته شد و میلیونها دلار فروش کرد. " آخرین جن گیری " نیز با استفاده از همین فرمول " دوربین در دست " ساخته شده است. در این فیلم هم مانند همیشه یک فیلمبردار وجود دارد که همیشه همه چیزهای مهم را فیلمبرداری می کند و از کسی هم نمی ترسد اما باقی گروه مدام فریاد می زنند!. بارز ترین نکته درباره فیلم " آخرین جن گیری " این هست که کاملا بر پایه همان فرمول همیشگی که این سالها جواب می دهد ساخته شده است. فکر می کنم دختری با موهای بلندی که بر روی سقف بر عکس راه می رود را دیگر این روزها همه در هر فیلم ترسناکی می بینند ، دویدن و ظاهر شدن روح در یک گوشه از تصویر دوربین و.. همه این صحنه ها بار دیگر در فیلم " آخرین جن گیری " تکرار شده است. فیلم با بهره گیری از بهترین نمونه ترسهای فیلمهای دیگر ، صحنه های ترسناک خودش را پایه ریزی کرده است، به عبارتی این فیلم گلچینی از صحنه های مهم ترسناک فیلمهای دیگر است که در موقعیت و مکان متفاوتی اتفاق می افتند. با اینحال بازی بازیگران فیلم خوب و طبیعی است. بهترین بازی را " پاتریک فابیان " انجام می دهد که کمک زیادی در باور پذیری هرچه بیشتر نقش کرده است. " دانیل اشتام " که این فیلم سومین فیلمش در مقام کارگردانی است سعی کرده تا فیلمش ترسناک باشد اما مشکل اصلی فیلم او این است که ارجینال نیست و ایده ی تازه ای برای بیان کردن ندارد.

خام

فیلم ترسناک فرانسوی/بلژیکی «خام» (Raw) یکی از بحث‌برانگیزترین فیلم‌های امسال در رسانه‌های خارجی بود. یک چیزی در مایه‌های سروصدایی که سریال «۱۳ دلیل برای اینکه» (Thirteen Reasons Why) به راه انداخت. دومی به خاطر شیرجه زدن با سر به درون مسئله‌ی خودکشی و نمایش بی‌پرده‌‌ی جنبه‌های مختلف آن و اولی به خاطر تبدیل کردن آدم‌خواری به موضوع مرکزی داستانی‌اش. ماجرای بحث‌برانگیزی «خام» از جایی شروع شد که مطبوعات آنلاین شروع به تیتر زدن کردند که تماشای این فیلم باعث بالا آوردن تماشاگران در سینماها شده و به خبر کردن اورژانس و فراری شدن مردم از سالن‌های سینما منجر شده است و منتقدان تا جایی پیش رفتند که آن را حال‌به‌هم‌زن‌ترین فیلم سال معرفی کردند. بنابراین انتظار داشتم با یکی دیگر از فیلم‌های موج نوی وحشت اکستریم سینمای فرانسه رو‌به‌رو شوم. یکی از آن فیلم‌هایی که از نظر شدت خشونت برهنه‌شان در کنار بزرگان این حوزه همچون «شهدا» (Martyrs) و «تنش بالا» (High Tension) قرار می‌گیرد. یکی از آن فیلم‌هایی که با مقدار زیاد صحنه‌های آدم‌خواری‌اش هانیبال لکتر را هم شرمسار می‌کند. اما فراموش کرده بودم که مطبوعات بعضی‌وقت‌ها دوست دارند بعضی چیزها را بزرگ‌تر از چیزی که هست نشان بدهند، پس وقتی به تماشای «خام» نشستم با چیز کاملا متفاوتی روبه‌رو شدم. چیزی بهتر!

بد برداشت نکنید. «خام» کماکان با پرداخت بسیار واقع‌گرایانه‌اش به صحنه‌های آدم‌خواری کاری می‌کند تا هانیبال لکتر کاسه و کوزه‌اش را جمع کند و کماکان می‌توان «خام» را به عنوان یکی از فیلم‌های سینمای وحشت اکستریم فرانسه دسته‌بندی کرد، اما تمام اینها به این معنی نیست که با فیلمی طرفیم که عقده‌ی صحنه‌های تهوع‌آور و خشونت‌بار دارد. «خام» فیلمی نیست که با صحنه‌های پرتعداد خون و خونریزی گندش را در بیاورد. فیلمی نیست که تنها جذابیتش به عصیان‌گری و طغیان دیوانه‌وارش در پرتاب کردن سکانس‌‌های حال‌به‌هم‌زن به صورت مخاطب خلاصه شده باشد. چرا، فیلم دارای دو-سه‌تا صحنه‌ی آدم‌خواری می‌شود که با کارگردانی بی‌نظیرشان دل و روده‌تان را به هم گره می‌زنند. اما مهم‌ترین چیزی که «خام» را به فیلم خوبی تبدیل می‌کند این صحنه‌ها نیستند. در عوض با فیلمی از تیر و طایفه‌ی بزرگ‌ترین فیلم‌های وحشت سینما مثل امثال «بازی‌های بامزه» (Funny Games)، «درخشش» (The Shining) و «او تعقیب می‌کند» (It Follows) سروکار داریم که از تابلوترین عنصرش که همان آدم‌خواری باشد به عنوان ابزاری برای ورود به بحث‌های پیچیده‌تر و عمیق‌تری استفاده می‌کند. در دورانی که سینما و تلویزیون دارد با فیلم‌های زامبی‌محور بالا می‌رود برای تنوع هم شده خیلی خوب است با فیلمی روبه‌رو شده‌ایم که به جای زامبی، از آدم‌خواری به عنوان استعاره‌‌ای برای پرداخت بحث‌های تماتیکش استفاده می‌کند.

raw

فیلم‌های زیادی هستند که برای بحث‌برانگیز شدن فقط روی شوک‌های مطلق تمرکز می‌کنند و روی ایجاد هراس‌های ناگهانی و تصادفِ بیننده با تصاویری تهوع‌آور و سوپرخشن حساب باز می‌کنند. حالا می‌خواهد به دلیل زیباشناسانه باشد یا ابزاری برای سرگرمی. این‌جور فیلم‌ها لزوما بد نیستند و اگر به درستی صورت بگیرند به تعریف درستی از زیرژانر «شکنجه» می‌رسیم که اتفاقا خودم هم چندتا از آنها را دوست دارم، اما مشکل این است که این‌جور فیلم‌ها به جز پرتاب کردن یک‌عالمه دل و روده‌‌های بیرون ریخته و دست و پاهای قطع شده، چیز بیشتری برای عرضه ندارند و ممکن است بعد از مدتی جذابیت و تاثیرگذاری‌شان را از دست بدهند. خب، «خام» هم خیلی راحت می‌توانست به جمع این فیلم‌ها بپیوندد، اما خوشبختانه این‌طور نشده است. خانم جولیا داکورنو در اولین تجربه‌ی کارگردانی فیلم بلندش که سناریوی آن را هم به نگارش در آورده است، از آدم‌خواری به عنوان وسیله‌ای برای صحبت‌ درباره‌ی وحشت‌های قابل‌لمس‌تری استفاده می‌کند. وحشتِ خارج شدن از آغوش امن و گرم خانواده. وحشت قدم گذاشتن به دنیایی بی‌رحم و ترسناک. وحشت آرام آرام پیدا کردن واقعیت‌های دنیای اطراف‌مان و کشف شخصیت‌مان. وحشت اطلاع از اینکه آدم‌ها مثل چیزی که در کودکی فکر می‌کردیم یک سری فرشته نیستند. بلکه می‌توانند موجودات غیرقابل‌فهم و هولناکی باشند. از آن بدتر، ممکن است به این نتیجه برسیم که خودمان هم فرق چندانی با آنها نداریم. خودمان هم این پتانسیل را داریم تا افسارمان را به دست بخش تاریک روح‌مان بدهیم و شاید همین الانش داده باشیم و خودمان خبر نداشته باشیم.

برای تنوع هم شده خیلی خوب است با فیلمی روبه‌رو شده‌ایم که به جای زامبی، از آدم‌خواری به عنوان استعاره‌‌ای برای پرداخت بحث‌های تماتیکش استفاده می‌کند

اینها همه وحشت‌هایی است که همه‌ی ما در دوران بلوغ تجربه کرده‌ایم و تجربه خواهیم کرد و راه فراری از دست آن که همچون قاتلی نامیرا برای فرو کردن متوالی چاقویش در شکم نحیف‌مان و شکافدن پوست لطیف‌مان به سمت‌مان حمله‌ور می‌شود وجود ندارد. دفعه‌ی اول که اسم فیلم به گوشم خورد و با توجه به چیزهایی که از دور و اطراف شنیدم، فکر می‌کردم «خام» در آن دسته فیلم‌های ترسناک تیپیکال و عامه‌پسندی قرار می‌گیرد که شخصیت اصلی آدم‌خواری است که نمی‌تواند جلوی اشتهایش برای گوشت انسان را بگیرد و راه می‌افتد و جنازه‌های زیادی را تیکه‌تیکه می‌کند و قربانی‌های زیادی را از خود بر جای می‌گذارد و پلیس و کاراگاه‌ها هم دربه‌در دنبال این قاتلِ آدم‌خوار می‌گردند. اما این داستانی نیست که جولیا داکورنو سراغش رفته است. در عوض با فیلمی جمع‌و‌جورتر و شخصی‌تری طرفیم که تحولات جسمی و روانی شخصیتش و دست و پنجه نرم کردنِ او در برخورد با کشف ماهیت واقعی‌اش را که خوردن گوشت خام انسان است مورد کالبدشکافی قرار می‌دهد. قصه‌ درباره‌ی دختری به نام جاستین از خانواده‌‌ای تماما دامپزشک است. جاستین در آغاز فیلم، سال اول درسش در یک دانشگاه دور از خانه و عجیب و غریب را شروع می‌کند. یکی از آن دانشگاه‌هایی که فکر کنم حتی قلدرترین و کله‌خراب‌ترین دانشجوهای ما هم در آنجا حکم جوجه را دارند. دانشگاهی بی‌قانون که بیشتر از محیطی علمی، شبیه تیمارستانی در ناکجاآباد است که بیمارانش تمام کارمندان و دکترها را کشته‌اند و خود امور اوضاع را به دست گرفته‌اند و برای خودشان جامعه‌ی کوچکی با قوانین دیوانه‌وار تشکیل داده‌اند.

raw

نتیجه مکانی است که انگار بزرگ‌سال‌ها، استادان یا هر فرد غیردانشجویی هیچ کنترلی روی آن ندارد. خیلی کم پیش می‌آید ما با بزرگ‌سالی در طول فیلم روبه‌رو شویم. و وقتی هم روبه‌رو می‌شویم، آنها به جای اینکه اوضاع پراغتشاش و عصبی‌کننده‌ی دنیا را بهتر کنند، یا نسبت به آن بی‌تفاوت هستند یا به بدتر شدن آن کمک می‌کنند. به مقدار ناامیدی و فروپاشی روانی جاستین می‌افزایند. با جایی طرفیم که دانشجوها روزها را به پاره کردن شکم گاوها و اسب‌ها و سگ‌ها سپری می‌کنند و شب‌ها تا سر حد مرگ مهمانی می‌گیرند. با جایی طرفیم که سال بالایی‌ها خود را به عنوان فرمانده‌ی سال اولی‌ها می‌بینند و به آنها زور می‌گویند. از پرتاب کردن وسائل و تخت‌خواب‌هایشان از پنجره اتاق به حیاط گرفته تا مجبور کردن آنها به پایین انداختن سرشان در هنگام عبور از کنار سال بالایی‌ها و ریختن سطل خون روی سر آنها و مجبور کردنشان به رفتن به سر کلاس با سرووضعی چرک و خون‌آلود. بعضی‌وقت‌ها به نظر می‌رسد با یک‌جور پادگاه نظامی طرفیم. یک‌جور آزمایش‌ و تمرینات مقدماتی برای آماده کردن تازه‌واردها برای ماموریتی که در ادامه انتظارشان را می‌کشد. اگر چنین حسی بهتان دست داد اشتباه نمی‌کنید. جاستین در کنار دیگر سال اولی‌ها دارد مسیر ورود به بزرگ‌سالی را پشت سر می‌گذارد.

«خام» از آن فیلم‌های خوش‌فکر و خوش‌ساختی است که احتمالا به خاطر پرداخت واقع‌گرایانه به آدم‌خواری در حافظه‌ی این ژانر ثبت خواهد شد

به خاطر همین است که هیچ بزرگ‌سالی برای کمک کردن به او وجود ندارد. هیچ بزرگ‌سالی نیست تا جلوی این اتفاقات را بگیرد. یک قانون نانوشته در زمینه‌ی فیلم‌های ترسناک با محوریت نوجوانان و جوانان وجود دارد که می‌گوید بزرگ‌سالان باید در پس‌زمینه‌ی قصه قرار بگیرند. بزرگ‌سالان همانند چیزی که در کتاب «آن» (It) از استیون کینگ می‌خوانیم، نه تنها بهترکننده‌ی اوضاع نیستند، بلکه بعضی‌وقت‌ها وحشت اصلی بچه‌ها از آنها سرچشمه می‌گیرد. بعضی‌وقت‌ها مثل فیلم «او تعقیب می‌کند» با بچه‌هایی همراه می‌شویم که انگار در دنیای خودشان تنها هستند. تمامش به خاطر این است که بچه‌ها باید خود به تنهایی راهی برای شاخ به شاخ شدن با درد و رنج‌هایشان پیدا کرده و از آنها خلاص شوند. هیچ‌کس دیگری نمی‌تواند کمکشان کند. همه‌چیز به خودشان منتهی می‌شود. خب، چنین چیزی درباره‌ی «خام» نیز صدق می‌کند. جاستین با قدم گذاشتن به دانشگاه خود را در دنیایی پیدا کرده که تجربه‌ی آن را ندارد. دنیایی که زور می‌گوید. دنیایی که اعصاب‌خردکن است و تمام اینها به بیدار شدن احساساتی فروخفته در اعماق او منجر می‌شود. جاستین اگرچه آن‌قدر خوش‌شانس است که خواهر بزرگ‌ترش الکسیا را به عنوان راهنمایش در روزها و هفته‌های ابتدایی‌اش در دانشگاه دارد، اما رابطه‌ی آنها آن‌قدرها به هم نزدیک نیست. مثلا در صحنه‌ی اولین مهمانی شبانه‌ی فیلم می‌بینیم در حالی که جاستین همچون کسی که سرگیجه دارد، در شلوغی‌ رقصنده‌ها و رقص نور و تهاجم موزیک به در و دیوار کوبیده می‌‌شود و سرگردان است، خواهرش دست او را می‌گیرد و عکس دسته‌جمعی مادر و پدرشان و هم‌کلاسی‌هایشان را که مراسم ورودی سال اولی‌ها را در همین دانشگاه پشت سر گذاشته بودند بهش نشان می‌دهد و بهش می‌گوید که این سنتی است که همه باید از گذراندنش خوشحال باشند.

تحول اصلی در درونِ جاستین اما از جایی کلید می‌خورد که او به عنوان بخشی از مراسم سال اولی‌ها باید کلیه‌ی خام یک خرگوش را بخورد. خب، مسئله این است که جاستین و والدینش به‌طرز سفت و سختی گیاه‌خوار هستند. پس گوشت‌خواری، آن هم از نوع خامش ممنوع‌ترین کاری است که جاستین می‌تواند انجام دهد. گیاه‌خواری جاستین اما بیشتر از هرچیز دیگری، استعاره‌ای از زندگی قبلی این دختر است. زندگی‌ای که از کودکی توسط والدینش به او تحمیل شده بوده است. زندگی‌ای که مثل دندان شیری باید از یک جایی بیافتد و نوع دائمی‌اش در جای خالی آن رشد کند. جاستین مجبور به خوردنِ گوشت می‌شود و از اینجا به بعد از لحاظ فیزیکی و روانی دچار تغییرات دردناکی می‌شود. خلاصه اینکه او پس از مدتی به محض اینکه متوجه می‌شود خوردنِ گوشت خام مرغ نمی‌تواند گرسنگی‌اش را برطرف کند، رو به گوشت انسان می‌آورد. هرچه او بیشتر سعی می‌کند تا گرسنگی‌اش را انکار کند، شکمش بیشتر از قبل به قار و قور می‌افتد و رفتارش حیوانی‌تر و غیرقابل‌کنترل‌تر از قبل می‌شود. انگار جاستین دارد کم‌کم از خامی به پختگی می‌رسد.

raw

«خام» از آن فیلم‌های خوش‌فکر و خوش‌ساختی است که احتمالا به خاطر پرداخت واقع‌گرایانه به آدم‌خواری در حافظه‌ی این ژانر ثبت خواهد شد. نزدیک‌ترین فیلمی که می‌توانم برای مقایسه با آن نام ببرم، فیلم سوئدی «آدم درست را راه بده» (Let the Right One In) است. در آنجا هم کارگردان تمام عناصر و کلیشه‌های گره‌خورده با فیلم‌های خون‌آشامی را برداشته بود، از آنها فانتزی‌زادیی کرده بود و آنها را به‌طرز واقع‌گرایانه‌ای به تصویر کشیده بود. تا به این سوال جواب بدهد که خون‌آشام‌بودن خارج از داستان‌های فولک‌لور چه شکلی می‌بود. خب، «خام» هم دنباله‌روی چنین ساختار داستانگویی‌ای است. و درست مثل پسربچه‌ی «آدم درست را راه بده» که آشنایی‌اش با یک دختربچه‌ی خون‌آشام او را با وحشتی روبه‌رو می‌کند که به بلوغش منجر می‌شود، رابطه‌ی جاستین و کشف آدم‌خوار بودنش هم چنین نقشی را در «خام» دارد. و درست مثل «آدم درست را راه بده» و همان‌طور که خود کارگردان هم گفته است، «خام» دغدغه‌ی ترساندن ندارد. با هدف ترساندن ساخته نشده است. در عوض از وحشت به عنوان پُلی برای شخصیت‌پردازی و وارد کردن مخاطب به درون ذهنِ کاراکترش استفاده می‌کند. رابطه‌ی نزدیکی بین اشتهای جدید جاستین به گوشت انسان و رشد شخصیتی‌اش وجود دارد. تبدیل شدن این دختر از آهویی سرگردان و معصوم به پلنگی شکارچی و مرگبار. طبیعتا چنین تغییری تمیز و زیبا نیست. پس تعجبی ندارد که کارگردان از صحنه‌های کثیف و شوکه‌کننده‌ای همچون آدم‌خواری برای تصویری کردن این احساساتِ آشوب‌وار استفاده می‌کند. یکی از ویژگی‌های فیلم روایت تحول شخصیتی جاستین با صداقت تمام است. داستان درباره‌ی این نیست که آیا آدم‌خواری کار درستی است یا نه. یا شکار کردن راننده‌های بیچاره در جاده‌های دورافتاده چه عواقبی در پی دارد. اتفاقا برخلاف تصور اول‌مان، فیلم به آدم‌خواری به عنوان استعاره‌ای از باز کردن راهمان از میان سردرگمی‌ها و کثافت‌ها برای کشف شخصیت‌مان به عنوان عملی ترسناک اما زیبا نگاه می‌کند.

به خاطر همین است که اگرچه جاستین بچه‌ی درس‌خوان و باهوشی است و اگرچه او شاگرد اول کلاس است، اما همزمان بسیار ساده‌لوح، منزوی و بی‌تجربه هم است. از آن بچه‌های لطیفی که والدینش سپهر محافظش در مقابل هر درد و رنجی بوده‌اند. او شاید درس و مشقش را بلد باشد، اما زندگی چیزی نیست که بتوان آن را از کتاب و مدرسه و دانشگاه یاد گرفت. زندگی چیزی است که باید آن را دست‌اول تجربه کرد. نکته‌ی مهم در اینجا این است که انسان با مخفی کردن و زندانی کردنِ احساساتش رشد نمی‌کند. اتفاقا برعکس. مضمون فیلم این است که با رها کردن احساسات‌مان است که می‌توانیم از لحاظ شخصیتی رشد کنیم. فیلم می‌گوید چیزی که اهمیت دارد شناسایی بخش تاریک وجودمان و جستجو در آن به جای ترسیدن و فرار کردن از آن است. فیلم می‌گوید باید بخش تاریک وجودمان را قبول کنیم و راه و روش زندگی کردن با آن را یاد بگیریم. اینکه بدانیم شیطانی در وجودمان زندگی می‌کند و بتوانیم به دور گردنش قلاده ببندیم و کنترلش کنیم بهتر از آن است که آن را از ترس آزاد بگذاریم تا هر کاری که خواست بکند. اینجا باید اشاره‌ی ویژه‌ای هم به رابطه‌ی خواهرانه‌ی جاستین و الکسیا کنم. تنها کسی که جاستین را در این دوره‌ی سرگیجه‌آور از زندگی‌اش کمک می‌کند الکسیا است. یکی از نقاط قوت فیلم نوشتن رابطه‌ی طبیعی و واقعی این دو نفر است که طیف وسیعی از احساسات را نشانه می‌رود. ما آنها را مثل همه‌ی رابطه‌های خواهر و برادری در حال دعوا کردن و جر و بحث کردن می‌بینیم. اما ما همزمان آنها را در حال انجام کارهای مسخره و خوش گذراندن و احساس نگرانی نسبت به یکدیگر هم می‌بینیم. اگرچه با رابطه‌ی آتشین و خشنی طرفیم که بعضی‌وقت‌ها تا مرز دعواهای خون‌بار هم پیش می‌رود، اما آنها همزمان هوای همدیگر را نیز دارند. فیلم از طریق الکسیا سعی می‌کند نشان دهد که شاید جاستین باید به تنهایی قدم به جاده‌ی خودیابی بگذارد، اما همیشه داشتن یک همراه و راهنما که قبلا این مسیر را طی کرده است ارزشمند است. «خام» از اهمیت بسیار بالای خواهر و برادرهای بزرگ‌تر می‌گوید. کسانی که می‌توانند به راهنماهایی برای خواهر و برادرهای کوچک‌ترشان تبدیل شوند که پدر و مادرها هیچ‌وقت نمی‌توانند.

raw

بگذارید از فیلمبرداری ساده اما خیره‌کننده‌ی «خام» بگویم. حتی اگر فیلم را هم ندیده باشید، با نگاهی به عکس‌هایش می‌توانید حس کنید با فیلمی طرفیم که دقت زیادی خرج تصویربرداری‌اش شده است. فرم فیلمبرداری «خام» درست مثل اسمش، خام است. برای درک بهتر باید بگویم میزانسن‌های «خام» من را به یاد «شیطان نئونی» (The Neon Demon) می‌انداختند. نماهای پرزرق و برق و رنگارنگ «شیطان نئونی» وسیله‌ای برای بازتاب دادنِ دنیای آدم‌های آن فیلم بود که به‌طرزی مصنوعی سعی می‌کردند خودشان را زیبا و بی‌نقص نشان بدهند. یک‌جور زیبایی اغواگر اما مرگبار. چنین توصیفی درباره‌ی نورپردازی و فیلمبرداری «خام» هم صدق می‌کند. اتمسفر فیلم یک‌جورهایی آدم را یاد کارهای دیوید لینچ می‌اندازد. غروب‌های بنفش و نارنجی غم‌انگیز و نماهایی که کمی بیشتر از چیزی که انتظار داریم کش می‌آیند. مثل صحنه‌ی دختر آسیایی جلوی آینه‌ی دستشویی یا معاینه‌ی آن گاو توسط الکسیا و رقص خلسه‌وار جاستین جلوی آینه‌ی اتاقش. این نوع کارگردانی به خلق اتمسفر ناراحتی منجر شده است که به زیر پوست تماشاگر نفوذ می‌کند و دستیابی به چنین حسی برای فیلمی که راحت می‌تواند با تمرکز روی صحنه‌های آدم‌خواری‌اش به شوک‌های ناگهانی اما ناپایدار دست پیدا کند قابل‌تحسین است و البته قدرت آن شوک‌های اندک را هم قوی‌تر می‌کند.

در پایان نمی‌توان این متن را بدون اشاره به گارانس ماریلیر، بازیگر نقش جاستین به پایان رساند که نقش پررنگی در تبدیل کردن این فیلم به چیزی که الان هست داشته است. درخشان‌ترین لحظات بازی ماریلیر صحنه‌هایی است که گوشت حیوان یا گوشت انسان را به نیش می‌کشد. مخصوصا دفعه‌ی اولی که کف آشپزخانه نشسته و یک انگشت انسان را جلوی صورتش گرفته و طوری با هوس به آن خیره شده و آپشن‌هایش را برای خوردن یا نخوردن آن در ذهنش مرور می‌کند که انگار با بچه‌ای طرفیم که یواشکی شکلاتی را که مادرش مخفی کرده بود برداشته و در دوراهی مانده است که چه کار کند و ما از برق چشمانش می‌دانیم که او تصمیم گرفته که فارغ از عواقبش، جواب هوس شدیدی که مثل خوره به جانش افتاده را بدهد. ماریلیر طوری این صحنه را بازی می‌کند که حتی اگر تاکنون در چنین موقعیتی قرار نگرفته باشید هم با تمام وجود می‌توانید میل غیرقابل‌توقف او برای مزه کردن آن انگشت قطع شده را احساس کنید! «خام» یکی از بهترین فیلم‌های ترسناک امسال و یکی از بهترین فیلم‌های سینما با محوریت آدم‌خواری است. فیلمی که صحنه‌های شوکه‌کننده و تهوع‌آورش در خدمت داستان و شخصیت است. فیلمی که دارای یکی از کوبنده‌ترین نما‌های آغازین و پایانی‌ای است که از این اواخر به یاد می‌آورم. اگر دنبال ترکیب دقیقی از هیجان و تفکر هستید، «خام» را از دست ندهید.

ستون فقرات شیطان

The Devil

وقتی دل تورو بخواهد یک داستان تاریک را به تصویر بکشد، مطمئن باشید یکی از عمیق‌ترین فیلم‌های تاریک سینما را روی پرده خواهد برد. داستان فیلم «ستون فقرات شیطان» در دوران جنگ داخلی اسپانیا روایت می‌شود. جایی که پسر یتیمی به نام کارلوس متوجه حضور روح پسربچه‌ای در یتیم خانه می‌شود که سعی دارد با او ارتباط برقرار کند. The Devil’s Backbone فیلمی است که به خوبی توانایی دل تورو را در ایجاد یک تعادل فوق‌العاده بین ژانر وحشت و درام به رخ می‌کشد. داستان احساسی فیلم باعث می‌شود تا شما با همه کاراکترهای آن، حتی با وجود کارهای ظالمانه و خشونت‌بارشان، ارتباط برقرار کنید؛ چرا که با کنار گذاشتن همه این‌ها، شما چهره کثیف و بی‌رحم جنگ را مشاهده خواهید کرد و این فیلم، درباره مسئولیت‌ها و پیامدهای ناشی از جنگ است. The Devil's Backbone تماما نقدهای مثبت دریافت کرد و اکثر منتقدان به خاطر فضاسازی عالی فیلم، کار دل تورو را تحسین کردند. ستون فقرات شیطان، سومین و به گفته خود گیرمو، شخصی‌ترین اثر او است.

دیگران

فیلم دیگران نیکول کیدمن 

1-     کریس قبل از آن که به حقیقت مرگ خود و فرزندانش آگاه شود، تمام تلاش خود را می‌کند تا بچه‌هایش را از نور خورشید در امان نگاه دارد. او حتی زمانی که بچه‌هایش از ترس نوری که خانه را غرق کرده (تعبیری که کریس از نور خورشید دارد همین است زمانی که به خدمت‌کاران توضیح می‌دهد که ورود نور به این خانه، مثل ورود آب به کشتی است. هر دو ویران‌گرند و غرق می‌کنند!) جیغ می‌کشند و با این حال اتفاقی برایشان نمی‌افتد بر این اعتقاد خود پافشاری می‌کند! اما دقیقا زمانی که نسبت به حقیقت آگاه می‌شود نور را می‌پذیرد. از این منظر شاید بتوان ادعا کرد که دیگران The Others فیلمی درباره‌ی جهالت و فقدان آگاهی است.

2-     فقدان آگاهی کاراکترها و هم‌چنین مخاطب نسبت به عنصر خطرناک (هیولا)، جزء عناصر ساختاری فیلم‌های ژانر وحشت است. در این ژانر، وحشت بیش از آن‌که برآمده از عنصر خطرناک باشد زاده‌ی کیفیت نادیدنی و راز‌آمیز اوست. ناآگاهی نسبت به چیستی و کیستی عنصر خطرناک است که وحشت را می‌آفریند. به همین دلیل است که عنصر خطرناک در فیلم‌های ژانر وحشت، با انواع تمهیدات سینمایی در پرده‌ای از راز معرفی می‌شود. هیولاها و ارواح و قاتلین و ... به عنوان عناصر خطرناک، به طور معمول تا انتهای فیلم معرفی نمی‌شوند. آن‌ها در پس و پشت تاریکی -به عنوان عنصری پوشاننده- پنهان می‌شوند تا این تفسیر کاراکترها -و به طبع آن‌ها مخاطبین- باشد که آن‌ها را می‌سازد. کریس مزاحمین را روح می‌پندارد -و ما هم به طبعیت از او و حتی شاید پیش از او به این نتیجه می‌رسیم!-.او عنصر نادیدنی را تفسیر می‌کند ولی تفسیر او بر اساس آگاهی نیست. تفسیری که بر پایه‌ی فقدان آگاهی صورت می‌گیرد راه را برای خرافه‌پردازی باز می‌کند.

3-     خرافه، فقدان‌آگاهی نیست بل‌که برآمده از آن است. خرافه‌ نوعی شبه‌دانش و شبه‌آگاهی یا به بیانی دقیق‌تر، توهم دانش و آگاهی است. خرافه، کاری به استدلال که پایه‌ی دانش و آگاهی است ندارد و سوال از عنصر رازآمیز را مجاز نمی‌شمارد. خرافه بر هست و نیست و بر سیاه و سفید حکم می‌کند. خرافه زاینده‌ی یقین و قطعیت است و دانش، مادر نسبیت و عدم قطعیت. به همین دلیل است که کریس در مقابل سوالات دخترش، با خشونت جواب می‌دهد و یا او را به خاطر جواب‌هایش دروغ‌گو خطاب می‌کند چرا که جوابی را که کریس درست می‌پندارد، نمی‌دهد! کریس یک مسیحی معتقد است و همین خاستگاه خرافی او را توجیه می‌کند.

4-     دین حداقل در تعریف سنتی آن- در دوران مدرن، یکی از مظاهر شبه‌دانش و شبه‌آگاهی ایکی از مظاهر شبه است)ست‌گاه خرافی او را توجیه می‌کند. دین درست می‌پندارد را نمی‌دهد!ولی تفسیر او بر اساس آگاهی ست. دین، جواب‌هایی حاضر و آماده در مقابل سوالات کلی دارد ولی اجازه‌ی تدقیق و چون و چرا نمی‌دهد. فیلم با افسانه‌ی آفرینش که کریس برای فرزندانش بازگو می‌کند، آغاز می‌شود و در جای جای فیلم، حضور قاطع دین به واسطه‌ی کریس، احساس می‌شود. او فرزندانش را مجبور به خواندن و گوش دادن به داستان‌های کتاب مقدس می‌کند. سوالات "آن"، که در آستانه‌ی آگاهی قرار دارد، توسط کریس سرکوب می‌شود. باور کریس به دین او را -حداقل در در ذهن خودش- در جایگاه حق قرار می‌دهد. چرا که دین منشأ خیر و حق است و هر آن‌چه غیر آن است منشأ شر. و البته که کریس به همین دلیل اتصال به منشاء خیر -بخوانید همان توهم آگاهی می‌تواند دست به کار قتل فرزندانش شود! "آن" با سوالات خود و با لجبازی‌هایش کریس را آماده‌ی پذیرش این توهم می‌کند که شر در وجودش رسوخ کرده است. این توهم باعث می‌شود که "آن"، از دید کریس، تبدیل به عجوزه‌ای شود. کریس از منظر خودش، نه گلوی دخترش را، که گلوی شر را می‌فشارد! صحنه‌ای که کریس گلوی دخترش را می‌فشارد تا در توهم خود، دخترش را از شر شیطان/شر نجات دهد یکی از سکانس‌هاس وحشتناک فیلم دیگران است. حضور آینه در صحنه و وحشت "آن" از کریس مقدمه‌ی آگاهی کریس است. او به آینه نگاه می‌کند و شیطان/شر را می‌بیند. کریس در آینه خودش را به عنوان شیطان/شر می‌بیند. او پیش از این نیز یک بار دیگر در مقابل آینه ایستاده بود. کریس در صحنه‌ای که به دنبال ارواح مزاحم، پرده‌ای را از روی آینه‌ای کنار می‌زند، خود را می‌یابد! شیطان/شری وجود ندارد. فقط انسانی وجود دارد که در ذهن خود شیطان/شر را حمل می‌کند.

5-     ایده‌ی عنصر خطرناک یا هیولا یا شیطان/شری که در درون شخصیت اصلی لانه کرده است، قدمتی حتی بیش از تاریخ سینما دارد. دکتر جکیل و آقای هاید Dr Jekyll And Mr. Hyde مثالی بارز در این زمینه است که چندین بار مورد اقتباس سینمایی قرار گرفته است. فیلم‌های دیگری که درباره‌ی بیماران روانی، یا کسانی که توسط ارواح تسخیر شده‌اند نیز نمونه‌های دیگری از این رویکرد هستند و فیلم دیگران نیز در این رده قرار می‌گیرد. ولی آن‌چه فیلم دیگران را از دیگر فیلم‌های این نوع متمایز می‌سازد ضعف عنصر خطرناک در آن است. در اغلب فیلم‌های این رده، عنصر خطرناک دارای قدرتی ماورای انسانی است که یا به صورت هوش فراانسانی یا قدرت ماورایی و ... نمود می‌یابد. ولی در فیلم دیگران، کریس به عنوان عنصر خطرناک، حتی در بدترین حالت، دارای همان ضعف‌های انسانی است. او بسیار شبیه ماست. مخاطب در کریس خود را می‌یابد. کریس آینه‌ای است که در مقابل ما قرار گرفته است.

6-     این‌همانی عنصر خطرناک با شخصیت اصلی فیلم‌های ژانر وحشت، با دگردیسی شخصیت به لحاظ ظاهری همراه است. این دگردیسی که معمولا با عذاب همراه است در قدم اول تجاوز عنصر خطرناک به بدن شخصیت اصلی، و در مراحل بعدی، تسخیر و دگرگون کردن آن را به نمایش می‌گذارد. یعنی عنصر خطرناک، غالبا عاملی بیرونی است که به درون شخصیت نفوذ می‌کند. ولی در فیلم دیگران، هیچ عنصر بیرونی به شخصیت کریس نفوذ نمی‌کند. به همین دلیل ظاهر او تغییری نمی‌یابد! آن‌چه کریس را به عنصر خطرناک تبدیل کرده است، چیزی است که در درون او وجود دارد. فقدان آگاهی، و به بیان دقیق‌تر، گریز از آگاهی است که کریس را تبدیل به هیولا کرده است. همین ترس، باعث می‌شود که او از ورود نور به خانه ممانعت کند. آن‌چه اطراف خانه را در برگرفته است واقعا مه نیست بل‌که نماد تصویری جهل کریس است که خودش در میان آن دست و پا می‌زند! کریس از ترس غرق شدن در نور حقیقت، خود را و فرزندانش را در مه جهالت غرق کرده است و همین جهل است که باعث می‌شود کریس، دشمن یا مزاحم را نه در خود، که در "دیگری" بجوید.

7-     مخاطب فیلم‌های ژانر وحشت، در طول تاریخ این ژانر، همیشه با ارواح به عنوان دیگری روبه‎رو شده است. قهرمان همیشه مردی یا زنی زنده بوده که همراهی مخاطب را برانگیخته است. ولی مخاطب فیلم دیگران، در سکانس‌های گره‌گشایی، ناگهان با چیزی غیرمعمول و غیرمالوف مواجه می‌شود وقتی که می‌فهمد کسانی که تا به حال همراه‌شان بوده در واقع روح هستند! جدای از ارزش‌های دراماتیک و زیبایی‌شناسانه‌ی این چرخش داستانی، این سکانس‌ها، زیرساخت معنایی فیلم را نیز شکل می‌بخشند. کریس که سودای نجات فرزندانش از دست مزاحمین را در سر دارد ناگهان متوجه می‌شود که باید فرزندانش را از دست خودش نجات بدهد! غریبه‌ی خطرناک یا "دیگری"، خود کریس است.

8-     فیلم دیگران، در نهایت و با توجه به تجربیات پیشین مخاطب نسبت به فیلم‌های ژانر وحشت، اثری غیرمتعارف است تا جایی که حتی قرار دادن این فیلم در ژانر وحشت نیز می‌تواند سوال‌برانگیز باشد! دیگران، علی‌رغم این‌که بسیاری از مولفه‌های صوری فیلم وحشت را داراست، ولی با نفی یکی از عناصر اساسی این ژانر، سازی جدا کوک می‌کند. واقعیت ترس و وحشت، و ادامه یافتن آن حتی بعد از تمام شدن فیلم، جزئی لاینفک از آثار ژانر وحشت است. مخاطب نه تنها در طول فیلم وحشت‌زده می‌شود، بل‌که این وحشت را هنگام خروج از سینما، همراه دارد! ولی دیگران، به طور شگفت‌انگیزی، دست به کار زدودن وحشت می‌شود. مخاطب فیلم دیگران، در انتهای فیلم، نه تنها وحشت معمول در فیلم‌های ژانر وحشت را بر گرده نمی‌کشد، بل‌که با "آگاهی" از ماجرای اصلی، وحشتی را که حین دیدن فیلم تجربه کرده بود را، نتیجه‌ی "فقدان آگاهی" نسبت به حقیقت می‌یابد. هم‌چنان‌که مه در پایان فیلم، با "آگاهی" کریس از بین می‌رود، وحشت نیز با "آگاهی" مخاطب، زائل می‌شود. از این منظر شاید بتوان ادعا کرد که  "دیگران"، نه فیلمی در ژانر وحشت، که فیلمی درباره‌ی وحشت و منشا آن، یعنی فقدان آگاهی است!

9-     در ادامه شاهد صحنه‌ای هستیم که کریس در مورد دنیای برزخ بعد از مرگ توضیح می‌دهد و تلاش می‌کند که فرزندانش را نسبت به واقعیت آن مطمئن کند. زمانی که او مرگ خود را باور می‌کند اولین سوالی که به ذهن او و فرزندانش می‌رسد این است که: پس برزخ کجاست؟! کریس جوابی ندارد ولی آیا می‌توان نگاه مشکوک او را از یاد برد؟ کریس که پیش از این به واسطه‌ی توهم آگاهی نشات گرفته از کتاب مقدس، فکر می‌کرد که همه چیز را می‌داند، در مقابل سوال فرزندانش می‌گوید : نمی‌دانم! اعتراف به ندانستن، برای کریس، مقدمه‌ی آگاهی است."دیگران" فیلمی در ستایش  آگاهی است.

کینه

کارگردان ریبوت فیلم کینه (The Grudge) معرفی شد

کمپانی گوست هاوس پیکچرز و سم ریمی به عنوان تهیه کننده‌ ریبوت فیلم کینه (The Grudge)، نویسنده و کارگردان این اثر را معرفی کردند.

در سال‌های گذشته شاهد ساخت آثار ترسناک بسیاری با بودجه‌هایی اندک بوده‌ایم که پس از نمایش در سالن‌های سینما، نظر جمع کثیری از تماشاگران را به خود جلب کرده و در نهایت نیز به سودآوری کلانی منتهی شده‌اند که از این نمونه‌ها می‌توان به فیلم‌هایی چون پروژه جادوگر بلر (The Blaire Witch Project)، فعالیت‌های ماور‌الطبیعه (Paranormal Activity) و اخیرا فیلم برو بیرون (Get Out) اشاره کرد. اما به طور ویژه در سال ۲۰۰۴ و با ساخت فیلم The Grudge بود که این مجموعه فیلم‌ها در مسیر جدی‌تری قرار گرفته و از نظر تضمین سودآوری نیز به وضعیتی نسبتا پایدار رسیدند.

کمپانی گوست هاوس پیکچرز در ادامه‌ی این روند، پس از مذاکره با نیکلاس پسی، این فیلمساز جوان و آینده‌دار سینما را برای بازنویسی فیلمنامه و کارگردانی ریبوت فیلم کینه (The Grudge) انتخاب کرد. این در حالی است که سم ریمی نیز به عنوان تهیه کننده در این پروژه حضور خواهد یافت.

نیکلاس پسی ۲۷ ساله که در حال حاضر درگیر مراحل پس از تولید اثر جدیدش٬ تریلری روانشناسانه  تحت عنوان پیرسینگ (Piercing) است، سال گذشته با درام ترسناک چشم‌های مادرم (The Eyes of My Mother) تبدیل به پدیده‌ی جشنواره‌ی ساندنس شد و توانست در همان اولین گام، نام خود را به عنوان فیلمسازی تازه نفس در زمینه‌ی ساخت آثار دلهره‌آور مطرح کند. فیلم چشم‌های مادرم (The Eyes of My Mother) در قالبی سیاه و سفید و نزدیک به فیلم‌های تجربی، به روایت داستان دختری جوان با مشکلات روانی می‌پردازد که دست به کشتن دیگران زده و با استفاده از آموخته‌های مادر جراحش، اجزای بدن آنها را خارج می‌کند.

Nicolas Pesce

فیلم ترسناک کینه (The Grudge) به کارگردانی تاکاشی شیمیزو و با بازی سارا میشل گلر و بیل پولمن داستان یک خانواده‌ی آمریکایی بود که به واسطه‌ی شغل جدیدشان به توکیو رفته و در خانه‌ای ساکن می‌شوند غافل از اینکه این خانه در تسخیر ارواح ساکنین قبلی خود است که به شکل فجیعی به قتل رسیده‌اند و این ارواح سرگردان حالا در صدد انتقام برآمده‌اند. این فیلم که با بودجه‌ی ۱۰ میلیون دلاری ساخته شده بود پس از نمایش در سینماهای جهان به فروشی بیش از ۱۸۷ میلیون دلار دست یافت که همین مسئله، زمینه‌ی ساخت دنباله‌های آن را فراهم کرد. خود کینه نیز بازسازی فیلمی ژاپنی با نام Ju-on بود که نویسندگی و کارگردانی آن فیلم را نیز شیمیزو بر عهده داشت.

گوست هاوس پیکچرز به همراه سم ریمی این قول را به علاقه‌مندان سری فیلم‌های کینه داده‌اند که با اضافه کردن شخصیت‌های جدید و البته ارواح جدید، روحی تازه به پیکره‌ی این مجموعه ببخشند. در حال حاضر هنوز خبری درباره‌ی زمان آغاز تصویربرداری فیلم و تاریخ نمایش آن منتشر نشده است.

بچه رزماری

رومن پولانسکی در ۱۸ آگوست ۱۹۳۳ چشم به جهان گشود. پدر او لهستانی بود و در چهار سالگی به همراه خانواده خود به لهستان مهاجرت کردند. مهاجرت آن‌ها با شروع جنگ جهانی دوم مصادف شد و شعله‌های جنگ دامان رومن جوان را نیز گرفت. او خانواده خود را در جنگ از دست داد و مادرش در اردوگاه آشویتس جان باخت. کودکی وی بسیار سخت و طاقت فرسا گذشت به طوری که اکثر منتقدان معتقدند فرم فیلمسازی وی تاثیر گرفته از همان دوران است. او پس از بازی در سه فیلم نه چندان مطرح و موفق اولین فیلم خود را در مقام کارگردان در سال ۱۹۶۲ به نام چاقو در آب در لهستان جلوی دوربین برد. سپس سه سال بعد فیلم انزجار را ساخت که اولین قسمت از تریلوژی آپارتمان بود. “بچه رزماری” به عنوان دومین قسمت از این سه گانه (انزجار – بچه رزماری – مستاجر) ساخته شد و موفق ترین قسمت آن نیز بود. بچه رزماری داستان زنی به نام رزماری (میا فارو) است که با شوهرش گای (جان کاساوتیس) به آپارتمانی نسبتا مخوف نقل مکان می‌کنند. اتفاقات عجیبی در اطراف زندگی او رخ می‌دهد، از برخورد‌های عجیب همسایه‌شان که پیرمرد و پیرزنی هستند گرفته تا کور شدن بی دلیل بازیگر رقیب شوهرش. رزماری به پیرمرد و پیرزن همسایه علاقه‌ای ندارد اما به اصرار شوهر خود به خانه آن‌ها می‌رود. به نظر می‌رسد گای علاقه زیادی به آن‌ها دارد و هر شب به خانه‌شان می‌رود. یک شب رزماری کابوسی می‌بیند و صبح آن روز متوجه می‌شود که حامله است اما روز به روز لاغرتر می‌شود و احساس بسیار بدی دارد. پزشک او نیز در کمال تعجب به او اجازه خواندن کتاب‌های بارداری را نمی‌دهد و او را وادار می‌کند تا فقط از قرص‌هایی که خودش تجویز می‌کند مصرف کند. رزماری روز به روز به همه چیز مشکوک‌تر می‌شود و در صدد تحقیق بر می‌آید و متوجه ارتباط تمام افراد دور و برش حتی شوهرش با یک فرقه شیطانی می‌شود. پس از به دنیا آمدن فرزندش به او می‌گویند که مرده است. رزماری صداها‌یی از آپارتمان مجاور می‌شنود و پس از رفتن به آن‌جا تمام افرادی که می‌شناسد را می‌بیند که در خانه جمع شده‌اند. سپس کالسکه بچه‌ای را میبیند که بچه رزماری است. وقتی نزدیک کالسکه می‌شود می‌بیند که او فرزند شیطان است و اینجاست که متوجه می‌شویم تمام مدت رزماری بچه شیطان را در شکم خود پرورانده است.

داستان در فیلم “بچه رزماری” بسیار خوب جلو می‌رود. پولانسکی زبان سینما را بلد است. زبان تصویر را بلد است. پولانسکی می‌داند چگونه باید با تصاویر بدون تکان اضافه دوربین و بدون خونریزی مخاطب را ترساند. بچه رزماری در بسیاری از سکانس‌های خود به واقع ترسناک است. دو تمهیدی که پولانسکی برای پیشبرد فیلمنامه از آن‌ها استفاده می‌کند توهم توطئه و تعلیق هستند. ما رزماری را می‌‌بینیم که زن مثبت مهربان و دوست داشتنی است. اما “همه” افراد دور و بر او برخورد‌های عجیبی دارند. از همسایه‌شان گرفته تا دکتر زنان. هر کسی هم که به رزماری این اتفاقات عجیب را گوشزد می‌کند و خود جزو این دایره نیست از میان برداشته می‌شود. ناخودآگاه سؤظن و بدگمانی بر زندگی رزماری سایه‌ می‌افکند. رزماری توطئه را حس می‌کند اما راهی برای مقابله با آن ندارد. انگار در دایره‌ای گیر کرده است که فرار از آن غیر ممکن است. از سویی دیگر تعلیق موجود در فیلم باعث می‌شود تا توطئه فقط توهم نباشد و هر لحظه که فیلم جلو می‌رود قطعیت بیشتری پیدا کند. حس ترس و ناامنی که پولانسکی برای رزماری ایجاد می‌کند حاکی از تنهایی اوست. تمام افرادی که رزماری می‌شناسد شیطان پرستند. رزماری نا امیدانه از شخصی کمک می‌خواهد و در کسری از ثانیه خیالمان راحت می‌شود و انگار او رزماری را نجات می‌دهد اما غافل از این‌که او نیز شیطان پرست است و رزماری را تحویل شوهرش می‌دهد. او نمی‌تواند به هیچکس اعتماد کند و انگار باید تسلیم توطئه‌ای که پیرامونش شکل گرفته شود. پولانسکی در اکثر لحظات فیلم اصطلاحا به مخاطب “نخ”‌ می‌دهد تا او را برای سکانس پایانی آماده کند. رفتار‌های شوهرش، گردنبند عجیب دور گردن دختر همسایه و کمدی که در جایی عجیب از خانه قرار گرفته است تماما کد‌هایی است که پولانسکی سعی می‌کند با قرار دادن آن‌ها در جای جای فیلمش مخاطب را از حقیقت آگاه کند.

سکانس پایانی فیلم بی‌نظیر است. تا لحظات آخر گوشه‌ای از ذهن مخاطب احتمال می‌دهد که شاید واقعا این توطئه فقط توهم رزماری باشد. شاید او سلامت عقلی‌اش را از دست داده و ما هم باید با شوهر به ظاهر معصومش که نگران او است همذات پنداری کنیم! اما واقعیت چیز دیگری است. رزماری در جشنی که برای تولد شیطان است همه افرادی که علیه او توطئه کردند را می‌بیند. بالای سر فرزندش می‌رود تا او را ببیند اما لحظه‌ای که او را می‌بیند از ترس جیغ می‌زند. اینجاست که حقیقت مانند آوار بر سر مخاطب و رزماری فرو می‌ریزد. آری بچه شیطان متولد شده است و توهم توطئه‌ای که در تمام طول فیلم حس می‌کردیم حقیقت دارد. اما از یک چیز غافل هستیم. مهر مادری! و اینجاست که پولانسکی اساسی‌ترین ضربه خودش را به ما وارد می‌کند. رزماری بالای کالسکه بچه (شیطان) می‌رود و بچه شروع به گریه کردن می‌کند. رزماری نیز کالسکه او را تکان می‌دهد و برایش لالایی می‌خواند. این صحنه عجیب نشان می‌دهد حتی با وجود این‌که این نوزاد فرزند شیطان است و قرار است تمام نیرو‌های شر را بر دنیا حکمفرما کند اما باز هم مهر مادری رزماری بر عقلش چیره می‌شود و باعث می‌شود سعی کند کودک را آرام کند. در واقع غریزه مادرانه‌اش بر او چیره می‌شود و نمی‌تواند از فرزندش (هر چند شیطان) جدا شود. “بچه رزماری” بسیار تاثیر‌گذار است. این تاثیرگذاری را می‌توان ناشی از دور شدن پولانسکی از فضای گوتیک رایج فیلم‌های ترسناک و نزدیک شدن به رئالیسم دانست. پولانسکی در این فیلم المان‌های معمول فیلم‌های ژانر وحشت را دور‌ می‌ریزد و تعریف جدیدی از این ژانر می‌نویسد.

شاید یکی از اصلی‌ترین المان‌هایی که در آثار ترسناک به‌ کار می‌رود موسیقی است. نگاه به آثار برتر ترسناک در حوزه فیلم و بازی‌های ویدیویی نشان می‌دهد که در همه آن‌ها موسیقی جزو اصلی و جدایی ناپذیر اثر است. همان طور که موسیقی در نسخه سوم بازی رزیدنت اویل ۳ نقش اصلی را در به وجود آوردن حس ترس و امنیت ایفا می‌کند در فیلم بچه رزماری هم اوضاع به همین منوال است. پولانسکی در “بجه رزماری” برای ترساندن مخاطب از طریق موسیقی به سراغ کریستوفر کومدا آهنگساز لهستانی رفت و او نیز کار خود را به بهترین نحو انجام داد. موسیقی کاملا با فیلم همسو است و اغراق نیست اگر بگوییم در برخی از سکانس‌ها ( مثل سکانس بی نظیر باجه تلفن) حتی از تصویر هم در ترساندن مخاطب پیشی می‌گیرد. حقیقتا موسیقی این فیلم شاهکار است و برای هر لحظه آن فکر شده است. احساسات درونی رزماری مانند ترس سؤظن و حس نا‌امنی به خوبی در هر یک از نت‌های موسیقی مشهود است و مخاطب علاوه بر تصویر، از المان قدرتمند موسیقی نیز برای درک بهتر بهره می‌برد. اما نقطه قوت اصلی فیلم بدون تردید کارگردانی عجیب و بسیار حرفه‌ای پولانسکی است. با دیدن این فیلم بی تردید مخاطب فقط به یک نتیجه می‌رسد و آن این است که پولانسکی ذاتا یک کارگردان است. به او موهبت الهی درک تصویر داده شده است. پولانسکی هم تکنیک دارد هم شاعرانگی. تکنیکش کاملا در خدمت داستان و فیلمسازی است. به اصول پایبند است و حرکت دوربین را به خوبی می‌شناسد. فیلم‌های پولانسکی همه تکنیکی‌اند اما در حد اعتدال. در حد هیچکاک فرمالیست نیست و همین باعث می‌شود محصول نهایی‌اش خیلی خشک نباشد. او به زیبایی فضایی شیطانی و شوم را می‌سازد و تک تک شخصیت‌های فیلم را در آن حل می‌کند نه این‌که شخصیت‌ها را به فیلم تحمیل کند. ما شخصیت‌های “بچه رزماری” را باور می‌کنیم و باور می‌کنیم که این دنیای شیطانی وجود دارد. از طرفی بازی شاهکار میا فارو نیز در این مهم نقش بسزایی دارد. میا فارو در ترسیم پرتره رزماری عالی عمل می‌کند و به معنای واقعی کلمه همذات پنداری مخاطب را بر می‌انگیزد. فیلم به حدی موفق بود که یک جایزه اسکار برای روث گوردون بازیگر زن مکمل فیلم به ارمغان آورد و فیلمنامه آن هم نامزد جایزه اسکار شد.

“بچه رزماری” یکی از درخشان‌ترین و تاثیرگذار‌ترین فیلم‌های ترسناک تاریخ سینماست. اما برای پولانسکی تلخ است. تلخیش به حدی است که شاید از حوادث دوره جنگ جهانی نیز او را بیشتر آزار داد. یک سال پس از ساخت این فیلم بود که همسر پولانسکی یعنی شارون تیت که خود بازیگر بود در خانه‌اش به همراه مهمانانش به ضرب چاقو کشته شد. پس از خوردن ۱۰۰ ضربه چاقو جنازه او را به فجیع‌ترین شکل ممکن به دار آویخته بودند. پلیس قاتلین را دستگیر کرد و معلوم شد گروه چارلز منسون که خود شیطان پرست بود مسئول قتل شارون تیت بوده‌اند. آری “بچه رزماری” و وارد شدن زیاد پولانسکی به دنیای شیطان پرستان و ساخت فیلمی علیه آنان عاقبت دامان خود او را گرفت تا شاید خود او بیشتر از هر کسی رزماری را بفهمد!

 

راهبه

برادران وارنر و شرکت فیلمسازی نیو لاین سینما تصویر جدیدی از فیلم The Nun را منتشر کرده‌اند که در آن شاهد حضور راهبه شیطانی هستیم. این فیلم دومین اسپین آف مجموعه فیلم The Conjuring (احضار) است که براساس یک شخصیت شیطانی در فیلم The Conjuring 2 (احضار روح ۲) در دست ساخت است و انتظار می‌رود به‌زودی شاهد انتشار اولین تریلر این فیلم مورد انتظار باشیم. با این حال، این تصویر اطلاعاتی از فیلم The Nun را به اشتراک نمی‌گذارد و تنها شاهد یک نمای کلی از این راهبه شیطانی هستیم. شما در ادامه می‌توانید این تصویر را مشاهده کنید:

کرین هاردی، کارگردان انیمیشن کوتاه Butterfly (پروانه) و فیلم ترسناک The Hallow، کارگردانی فیلم The Nun را بر عهده داشته است. کار نوشتن فیلمنامه این فیلم بر عهده جیمز وان که کارگردانی فیلم The Conjuring و فیلم The Conjuring 2 را بر عهده داشته، به‌همراه گری دابرمن بوده است. همچنین جیمز وان و پیتر سفران به‌عنوان تهیه کننده در فیلم The Nun حضور دارند. دمیان بیچیر، تیسا فارمیگا، شارلوت هوپ، جوناس بلوکت، اینگرید بیسو، بانی ارونز و جانی کوین، از جمله بازیگرانی هستند که در فیلم The Nun حضور دارند و به ایفای نقش پرداخته‌اند. پس از فیلم Annabelle (آنابل) و فیلم Annabelle: Creation (آنابل: خلقت)، فیلم The Nun دومین اسپین‌آف مجموعه The Conjuring است و فیلم Crooked Man دیگر فیلم فرعی این مجموعه است که مراحل پیش تولید را سپری می‌کند. همچنین فیلم The Conjuring 3 (احضار ۳) نیز قرار است منتشر شود که در حال حاضر مراحل پیش-تولید خود را سپری می‌کند.

زمانی که یک راهبه جوان، جان خود را در یک کلیسای متروکه‌ای در کشور رومانی گرفت، یک کشیش که گذشته ناگوار و نسبتا ترسناکی دارد، به‌همراه یک راهبه تازه‌کار که در دوران پایانی یادگیری است، از سمت شهر واتیکان به این کلیسا فرستاده می‌شوند تا درباره این پرونده تحقیقاتی را انجام دهند. آنها در حین بررسی این پرونده، متوجه راز نامقدس و شومی می‌شوند و به دنبال کشف آن هستند. آنها نه‌تنها در این راه مجبور هستند که زندگی خود را به خطر بیندازند، بلکه با این کار خود ایمان و همچنین روح خود را هم در معرض خطر قرار می‌دهند. آنها در مدت زمانی که در آن کلیسا حضور دارند، با نیرویی شیطانی روبه‌رو می‌شوند که باید با آن مقابله کنند. این نیروی شیطانی این بار هم در قالب همان راهبه ترسناکی ظاهر می‌شود که تمامی بینندگان را در ابتدای فیلم The Conjuring 2 ترسانده بود. بعد از این اتفاق، کلیسا دیگر تبدیل به یک میدان مبارزه می‌شود که زنده‌ها برای زنده ماندن با نیروهای شیطانی می‌جنگند.

فیلمی زیبا

ژانر: فانتزی, ترسناک

اگر راستش را بخواهید زیاد نمی خواهم وارد مباحث این فیلم  شوم چون مثلا اگر همین آغاز فیلم را بخواهم تشریح کنم ممکنست کلی انگ بهم وارد شود و تازه ازتفسیر خود ، حتی خودم نیز هنگ کنم  این یک فیلم نیست این یک کابوس واقعیست نه  به خاطراینکه حتمی شما از فیلم خواهید ترسید  (البته فضایش ترسناکتر از چیزیست که فکرش را بکنید همان سکوت نیم بندش  اعصاب و روان شما  را بهم می ریزد ) بلکه وجود  تصاویری سرد و نیمه گنگ بی هیچ تعارفی می توانم بگویم  تفسیرش همان   کابوس هست  این اولین فیلمیست که نمیتوانم  از داستانش چیزی بگویم اصلا داستان  قابل تعریفی ندارد حتی یک دیالو گ هم در فیلم نمی شنوید  و فقط تصاویری  انتزاعی و سورئال  برداشتی ذهن کارگردان  از   خدا و انسان و آفرینش و تولد  و حیات  (که احتمالا برداشتی از یک کتاب فلسفیست) آمیخته با فضایی سرد    در جلوی چشمان شما رژه می رود  و خیلی باید صبور و خط تحملتان  بالا باشد که از یک همچین فیلمی بتوانید برداشتهایی داشته باشید که ممکن است  این برداشتها احیانا درست یا نادرست  باشد

این فیلم را با فیلمی مثل کله پاک کن مقایسه می کنند اما این مقایسه هم از نظر من  کاملا  قابل بحث نیست فیلم عجیب تر   از این حرفاست  ….. این فیلم واقعن دیدنی نیست فقط برای افرادی که کله خرابی دارند و حوصله و صبر و تحمل  زیاد دارند و از هر حرکت شخصیتها یک صفحه می توانند برداشت داشته باشند  توصیه می شود در غیر این صورت سطل آشغالی برای فیلم درنظر بگیرید

فیلم زیبایی ها


دانلود فیلم Ghostland 2018
تاریخ انتشار : 2018/02/23
ژانر : درام, ترسناک, معمایی
امتیاز : 6.6 از 10
زمان فیلم : 91 دقیقه
زبان فیلم : انگلیسی, فرانسوی
محصول کشور : فرانسه, کانادا
نویسنده و کارگردان : Pascal Laugier
ستارگان : Crystal Reed, Mylène Farmer, Anastasia Phillips
خلاصه فیلم : این فیلم روایتگر داستان مادری ‌است که صاحب دو فرزند است و فرزندانش از عمه‎شان خانه‌ای به ارث می‌برند. در شب اولی که در آن خانه سپری شد ، آن مادر با مزاحمانی مرگبار مواجه شد و برای جان فرزندانش جنگید. اکنون حدود شانزده سال بعد هنگامی که این خانواده دوباره در آن خانه دور هم جمع می‎شوند اتفاقاتی عجیبی رخ می‎دهد که…

جنگل زیبایی ها

برخی از گردشگران می گویند فضای جنگل خودکشی گویی پر از ارواح نا آرامی است که در کنار درختان بلند جنگل به چرخش درآمده اند.

بر دامنه های کوه فوجی ژاپن، جنگلی به نام اوکی گاهارا وجود دارد که به آن «جنگل خودکشی» می گویند. علت این نامگذاری، شمار بالای خودکشی ها در این جنگل با آمار ۷۰ تا صد تن در سال است.

این جنگل اینک به یک جاذبه گردشگری ترسناک در ژاپن تبدیل شده و سالانه گردشگران زیادی به این مکان می روند تا به زعم خود، اشیای ترسناک باقی مانده از اجساد و نشانه های خودکشی آنها را ببینند.

بنا بر این گزارش، در این جنگل تابلوهای زیادی با دستخط افراد خودکشی کننده وجود دارد؛ برای نمونه، روی یکی از آنها نوشته شده است: «به دنبال من نگردید».

برخی از گردشگران می گویند فضای جنگل خودکشی گویی پر از ارواح نا آرامی است که در کنار درختان بلند جنگل به چرخش درآمده اند.

پلیس برای جلوگیری از خودکشی ها تابلوهایی روی درختان نصب کرده است: زندگی ات هدیه گرانبهایی به تو از سوی پدر و مادر توست.

امید است پیش از اینکه تصمیم به مردن بگیرید برای حل مشکل به پلیس مراجعه کنید.

کارهای خوب

12.سوزاندن
یک روش ساده و رایج در تاریخ که تقریباً در همه جا مورد استفاده قرار می گرفته است. در این روش اگر زندانی اعدامی به تنهایی اعدام می شد، چاره ای جز تحمل سوختن بدنش را نداشت. اگر شانس با قربانی یار می بود، او را همراه با چند تن دیگر می سوزاندند که در این حالت، به احتمال زیاد قربانیان در همان ابتدای کار به علت استشمام گاز مونوکسید کربن حاصل از مقادیر زیاد چوب، بی‌هوش می شدند.11. چرخ شکننده یا چرخ کاترین
این روش بیشتر در کشورهای اروپایی در قرون وسطی مورد استفاده قرار می گرفت. در این روش دست و پای قربانی به پره های یک چرخ بزرگ چوبی (معمولاً چرخ یک ارابه) بسته می شد. سپس هم زمان با چرخاندن چرخ، جلاد با استفاده از یک چکش آهنی بزرگ استخوان های بدن قربانی در هم می شکست. بعد پایان کار، قربانی به حال خود رها می شد تا بمیرد. معمولاً 2 تا 3 روز طول می کشید تا قربانی بر اثر کم آبی جانش را از دست بدهد. گاهی نیز برای تسریع فرآیند، قربانی به همراه چرخ واگن مانند یک پرچم به اهتزاز درمی آمد تا زنده زنده خوراک پرنده ها شود.10. کباب کردن
این روش هم تا حدودی شبیه به سوزاندن است؛ با این تفاوت که شانس بی‌هوش شدن بر اثر دود و گاز مونوکسید، از فرد گرفته می شود. در این روش فرد محکوم روی زغال داغ، زنده زنده کباب می شد.9. دباغی (پوست کنی)
همان طور که از نام این روش پیداست، فرد مفلوک باید نظاره گر کنده شدن پوست بدن خود می بود. قربانی معمولاً به علت عفونت، شوک یا از دست دادن خون، در بهترین حالت پس از چند ساعت، و در بدترین حالت پس از چند روز، جان خود را از دست می داد.8 . بامبو
این روش در آسیا شرقی و با الهام از طبیعت و بهره گیری از سرعت رشد بی نظیر درخت بامبو (که می تواند تا 30 سانتی متر در روز رشد کند)، انجام می گرفته است! در این شیوه قربانی روی تعدادی بامبوی تیز و آماد شده قرار می گرفت. به این صورت درخت بامبو به آرامی در داخل بدن فرد فرو رفته و شروع به رشد می کرد. به علاوه برای جلوگیری از مرگ زود هنگام، به قربانی غذا و آب داده می شده است.7.  قلقلک اسپانیایی
در این روش که همچنین به پنجه گربه نیز شهرت دارد، پوست قربانی توسط پنجه های آهنین و تیز مخصوصی خراشیده می شد. پس از اتمام کار او را به حال خود رها می کردند. قربانی نهایتاً به علت عفونت ناشی از  همین زخم ها، جانش را از دست می داد.6. اره
اگر به ادبیات فارسی علاقه داشته باشید، حتماً با این روش آشنا هستید (ضحاک، جمشید را با اره به دو نیم می کند). به طور کلی در این روش، بدن مجازات شونده مانند یک کنده درخت، از سر تا پایین اره شده و نصف می شد. این روش یک نسخه دردناک تر و کندتر هم دارد که در آن قربانی را به صورت بر عکس آویزان می کنند تا جریان خون به اندازه کافی به مغز برسد و قربانی مدت بیشتری هشیاری اش را حفظ کند. در این نسخه اره کردن از وسط پاها شروع می شود5. لینگ چی
یک روش اعدام چینی دیگر که در آن بخش هایی از بدن قربانی با دقت و ظرافت بسیار، به آرامی و در طی یک فرآیند طولانی، قطعه به قطعه بریده می شد. ضمن این که اصل مهم شکنجه، یعنی زنده و هشیار نگاه داشتن قربانی نیز در این روش به خوبی انجام می گرفت.4. عقاب خونین
منشأ و مکان استفاده از این روش به درستی مشخص نیست، ولی گفته می شود که وایکینگ ها برای ایجاد رعب و وحشت در دل دشمنان از این روش استفاده می کرده اند. در این روش، قربانی بر روی شکم خوابانده می شده است. ابتدا پوست و گوشت کمر برداشته شده تا ستون فقرات به درستی دیده شود. سپس دنده ها از ستون فقرات جدا شده، شکسته و به خارج برگردانده می شدند تا ظاهری شبیه به بالهای یک عقاب پیدا کنند. در انتها، جلاد اثر هنری خود را با بیرون کشیدن ریه های قربانی از پشت کمر، تکمیل می کرد.3. گاو برنجی
این روش عمدتاً در ایتالیا مورد استفاده قرار می گرفت. مراسم اعدام با قرار دادن فرد در یک مجسمه تو خالی برنجی و به شکل یک گاو بزرگ آغاز می شد. پس از آن در زیر شکم این گاو آتشی برپا شده و قربانی به آرامی در داخل آن پخته می شد. انعکاس فریاد های قربانی در داخل مجسمه، صدایی همانند صدای گاو تولید می کرد.2. دار زدن، کشیدن و چهار پاره کردن
یک روش خلاقانه، ترکیبی و وحشیانه در انگلستان! در این روش ابتدا قربانی توسط اسب بر روی زمین کشیده شده و به جایگاه اعدام برده می شد. سپس او را به دار آویخته ولی پیش از آن که بمیرد، از دار پایین می آوردند. مرحله بعدی شامل بیرون کشیدن دل و روده فرد بخت برگشته بود. اگر قربانی هنوز زنده می بود، دست و پای او را در چهار جهت مختلف با طناب به 4 اسب بسته و می کشیدند تا به 5 قسمت (دستها، پاها و باقی بدن) تقسیم شود. این 5 قسمت در بخش های مختلف شهر به نمایش گذاشته می شود تا درس عبرتی برای دیگران باشد. اگر فیلم شجاع دل (Brave heart) را دیده باشید، این شیوه اعدام را در سکانس انتهایی فیلم (جایی که ویلیام والاس توسط دولت وقت انگلیسی اعدام می شود) مشاهده کرده اید!1. قایق
گفته می شود این روش در ایران باستان برای مجازات گناهکاران مورد استفاده قرار می گرفته است ولی صحت این گفته به درستی مشخص نیست. در این روش قربانی در داخل یک قایق گذاشته می شود. سپس او را به همراه قایق در مرداب رها کرده تا بمیرد. کلیت روش اعدام همین است. اگر فکر می کنید این روش اعدام به اندازه کافی چندش آور نیست، باید این نکته را هم اضافه کنیم که بدن کاملا برهنه قربانی پیش از قرار داده شدن در قایق به شیر و عسل آغشته می شده است. یعنی پس از گذشت چند دقیقه در مرداب، هزاران حشرات به او حمله کرده و شروع به زاد و ولد در بدن او می کردند. البته کار به اینجا ختم نمی شود. مجریان حکم هر روز به اعدامی سر زده و به او شیر و عسل می دادند که هم جهت اطمینان از عدم مرگ بر اثر گرسنگی و بی آبی بوده است و هم جهت جذب حشرات بیشتر! این کار تا آن جا ادامه پیدا می کرد که کرم ها و حشرات کاملا بدن او را پر کرده باشند. متأسفانه این روش جزو طولانی ترین اعدام ها محسوب می شود که حتی ممکن بود تا 2 هفته نیز به طول بینجامد.

مرگ

 

وقتی سخن از ترس و وحشت می‌شود، همه ناخوداگاه به یاد صحنه‌های فیلم‌های ترسناک می‌افتیم. اما ترس و تجربه‌ی احساس ناخوشایند تنها به صحنه‌های تکه تکه کردن مردم یا حضور ارواح خلاصه نمی‌شود. گاهی حوادث رخ داده در یک منطقه یا پیرامون یک مسئله، اثراتی از خود برجای می‌گذارند که به شکل احساسات ناخوشایند و ترس در بین بازدیدکنندگان بروز می‌یابد. سفر ما این بار به چنین مکان‌هایی است.

 

 اگر هتل اورلوک (Overlook) در فیلم به یادماندنی "درخشش" به کارگردانی استنلی کوبریک و بازی درخشان جک نیکلسن را به خاطر داشته باشید، حتماً خاطرتان هست که منشأ اصلی تمام حوادث ترسناک رخ داده در آن، به ماجراهایی برمی‌گشت که حقیقتاً در یک بازه‌ی زمانی در این هتل اتفاق افتاده بودند. عده‌ای باور دارند که حوادث خوشایند یا ناخوشایند رخ داده در خانه، هتل یا هر محل دیگری، به نوعی از خود اثری برجای می‌گذارد، اثری که بعداً به صورت احساسات مثبت یا منفی در بازدیدکنندگان یا ساکنان بعدی این بناها کرد می‌یابند.

shining 12

مواردی که در این فهرست به سراغ آنها می‌رویم نیز به نوعی در همین حوزه قرار می‌گیرند، شهرها، محله‌ها، پارک، موزه و موارد دیگری که به دلیل ماهیت اصلی خود یا حوادثی که تجربه کرده‌اند، حسی از ترس و و حشت را به دیگران منتقل می‌کنند.

بنگار(Bhangarh)، هندوستان

ترسناک‌ترین نقاط زمین

در شمال ناحیه‌ی راجستان و در منطقه‌ی جیپور، شهری به نام بنگار واقع شده است که تاریخی مرموز و ابهام برانگیز دارد. این شهر که در دهه‌ی 1630 ساخته شده، تنها ده سال بعد از احداث به دلایلی که تا به امروز در هاله‌ی ابهام باقی مانده‌اند، تخلیه و سپس متروکه شد. هر چند که این روزها بنگار بیشتر به خاطر خرابه‌های باستانی خود مورد توجه قرار گرفته، اما گردشگران بسیاری به دلیل شهرت آن به عنوان یک منطقه‌ی تسخیر شده، از آن بازدید می‌کنند.

ترسناک‌ترین نقاط زمین

گفته می‌شود که در آن زمان یک سلسله اتفاقات عجیب و غیر منتظره در این مکان رخ داده که از آن جمله می‌توان به طلسم شدن شاهزاده خانم و وقوع یک سری کشتار و قتل عام‌های نامشخص اشاره کرد که  سبب شد  این شهر هرگز روی آرامش به خود نبیند.

ترسناک‌ترین نقاط زمین

امروزه گردشگران بی‌شماری به بازدید این شهر می‌روند، اما از آن جایی که گفته می‌شود شب هنگام ارواح مردگان در این شهر پرسه می‌زنند، کسی حاضر نیست بعد از غروب آفتاب در این شهر باقی مانده  و شبی را  به صبح برساند.


 موزه‌ی ماتر(Mutter)، فیلادلفیا

ترسناک‌ترین نقاط زمین

با مجموعه‌ای متنوع از برش‌های جمجمه‌ی انسان که درون ظروف شیشه‌ای شناورند، به همراه نمایی از اسکلت‌های مختلف و اجساد مومیایی شده، انواع تومورهای سرطانی، دوقلوهای به هم چسبیده‌ی سیامی، طیف گسترده‌ای از ناهنجاری‌های ژنتیکی و مجموعه‌های چندش آور دیگر، موزه‌ی ماتر را باید در شمار یکی از ترسناک‌ترین نقاط کره‌ی زمین به حساب آورد.

ترسناک‌ترین نقاط زمین

موزه‌ی مارتر در اصل موزه‌ای در رابطه با علم پزشکی است که در فیلادلفیا، ایالت پنسیلوانیا واقع شده است. این موزه در حقیقت محلی برای به نمایش گذاشتن موارد متعددی همچون ابزار و اسباب قدیمی مورد استفاده درعلم طب، نمونه‌های متعدد پاتولوژیکی، مدل‌های مومی ساخته شده از روی اختلالات مادرزادی و عجایب دیگر علم پزشکی به شمار آورد.

برش‌هایی از مغز آلبرت اینشتین، نمونه‌ی بافت حنجره‌ی آبراهام لینکلن و مجموعه‌های متنوع و عجیب دیگری نیز به این موزه اهدا شده است.

ترسناک‌ترین نقاط زمین

مجموعه‌های اولیه موزه‌ی ماتر در سال 1885 توسط دکتر توماس دِنت ماتر (Thomas Dent Mutter) به این موزه اهدا شده‌اند.


خلیج  تراک (Truk Lagoon)، میکرونیژیا (Micronesia)

ترسناک‌ترین نقاط زمین

خلیج تراک که به نام خلیج چاک (Chuuck) هم شناخته می‌شود، پناهگاه آبی است که در اقیانوس آرام مرکزی ودر 1800 کیلومتری گینه‌ی نو واقع شده است. این خلیج در اصل بخشی از جزایر کارولین به شمار می‌رود. اما آنچه این طبیعت زیبا را به یکی از ترسناک‌ترین نقاط این کره تبدیل کرده، چیزی است که زیر این پهنه‌ی آبی گسترده پنهان شده است.

ترسناک‌ترین نقاط زمین

همه چیز به دوران جنگ جهانی دوم باز می‌گردد، این منطقه در آن دوران تحت تسلط امپراتوری ژاپن بود که از آن به عنوان پایگاهی برای حملات خود به متفقین استفاده می‌کرد. اما در 1944 این خلیج مورد تهاجمی گسترده از سوی نیروهای متفقین قرار گرفته و خسارات سنگینی به استحکامات و تجهیزات نظامی ژاپن وارد شد. 

ترسناک‍‌‌‌ ترین نقاط زمین

ترسناک‍‌‌‌ ترین نقاط زمین

امروزه و در کف اقیانوس، می‌توان لاشه‌ی هواپیما و دیگر تجهیزات نظامی این کشور را مشاهده کرد. همچنین تعداد زیادی اسکلت باقیمانده از سربازانی که در این نبرد جان خود را از دست دادند، همچنان در بستر اقیانوس قابل مشاهده هستند. با این حساب ممکن است ارواحی این کشته شدگان در آب‌های سرد و تاریک این منطقه بی هدف پرسه می‌زنند و شاید این همان دلیل اصلی ترس و وحشت از این منطقه باشد.

ترسناک‍‌‌‌ ترین نقاط زمین

ترسناک‍‌‌‌ ترین نقاط زمین


بازار جادوگری سونورا (Sonora)، مکزیکو سیتی، مکزیک

در مکزیک و بخش جنوب غربی ایالات متحده، سانتا مورته (Santa Muerte) که معادل اسپانیایی مرگ مقدس (Saint Death) است، مورد احترام و پرستش بسیاری قرار دارد. این به اصطلاح الهه را شبیه به اسکلتی به تصویر می‌کشند که داسی در دست داشته و مردم برای آرزوها و خواست‌های خود  و شفا و سلامتی به درگاه او دعا می‌کنند. اوج احترام به این سنت و باورهای خرافی را می‌توان در مراسم "روز مرگ" مشاهده کرد. در واقع شاید بتوان این مراسم را به نوعی شیطان پرستی به شمار آورد.

ترسناک‌ترین نقاط دنیا

بازار جادوگری سونورا هم در همین راستا برپاست. جادوگران این بازار درون حجره‌های کوچک خود که سفت و سخت به هم چسبیده و در فضایی اندک جای گرفته‌اند، نشسته و به مشتریان خدمت رسانی می‌کنند. دسته‌ای اورادی را زمزمه کرده، گروهی پند و اندرز می‌دهند و البته یک عده هم در حال طلسم کردن هستند.

ترسناک‌ترین نقاط جهان

افسون‌ها و طلسم‌هایی که قرار است به فوریت به فقر خاتمه داده و مشکلات زندگی را رفع و رجوع کنند! مغازه‌ها مملو از انواع پودرهای مخصوص و معجون‌های جادویی برای رفع امراض و مشکلات و البته مجسمه‌هایی با ظاهر ناخوشایند هستند.

ترسناک‌ترین نقاط جهان

در همین حال گروه دیگری از جادوگران با قیافه‌های خشن و ترسناک در مغازه‌های خود نشسته و انواع حیوانات عجیب و غریب، ایگوانا، قورباغه و پرندگان وحشی را که درون قفس نگهداری می‌شوند، برای فروش به مشتریانی که از مکزیکو سیتی یا نواحی اطراف آمده‌اند، عرضه می‌کنند.

ترسناک‌ترین نقاط جهان

هر روز انسان‌های زیادی در جستجوی خوشبختی، بخت و اقبال و راه حلی برای مشکلات روزمره‌ی زندگی رهسپار این بازار می‌شوند. اما اینکه تا چه اندازه به خواست خود می‌رسند، مشخص نیست.


 جزیره‌ی ایستر(Easter Island)، شیلی

ترسناک‌ترین نقاط دنیا

جزیره‌ی ایستر که در زبان پولینِزیایی به نام "راپای بزرگ" (Rapa Nui) خوانده می‌شود، در جنوب شرقی اقیانوس آرام قرار گرفته است. این جزیره بیش از هر چیز به دلیل وجود مجسمه‌های سنگی باستانی و عجیب خود به شهرت رسیده است.  این مجسمه‌ها را موآی (Moai) می‌خوانند.

ترسناک‌ترین نقاط دنیا

این مجسمه‌های سی پایی در گوشه و کنار جزیره پراکنده‌اند، هر چند سکوهای سنگی بزرگی به نا" آهو" (Ahu)، نیز وجود دارند که گاهاً تعداد زیادی موآی روی آنها قرار گرفته است. این "آهوها" در اطراف جزیره پراکنده بوده و تقریباً یک نوار سراسری دور تا دور جزیره کشیده‌اند. منشأ این سکوها به قربانگاه‌های مردمان ساکن جزیره‌ی ایستر باز می‌گردد.

ترسناک‌ترین نقاط دنیا

جزیره‌ی کوچک ایستر که 63 مایل مربع وسعت دارد، شاید بیش از هر چیز دیگر به دلیل این پیکره‌های مرموز خود به شهرت رسیده باشد، اما این وسعت اندک، مملو از امور ماورایی و سوالات بدون پاسخ است. از جمله نوع دیگری از مجسمه‌های سنگی متفاوت با موآی که توکوتوری (Tukuturi) خوانده می‌شوند، دیوارهای سنگی، خانه‌های سنگی، سنگ نوشته‌های مرموز و البته "رونگورونگو" (Rongorongo) یا دستخط‌های رمز ناگشوده‌ای که هنوز هم پیام و منظور آنها برای ما غیر قابل فهم است.

ترسناک‌ترین نقاط دنیا

شاید به دلیل همین حجم از مسائل مرموز و حل نشده است که جزیره‌ی ایستر  به عنوان یکی از مکان‌های ترسناک این کره، معرفی شده است.


مرداب مانچاک، لوئیزیانا

سفر به ترسناکترین نقاط زمین

اگرچه علائم اخطار دراین منطقه بیشتر به دلیل حضور تمساح‌هایی است که در مرداب مخفی شده و ناگهان به گردشگران حمله ور می‌شوند، اما تاریخچه‌ی عجیب  و ساکنان نامطلوب این مرداب نیز به نوبه‌ی خود بر وجه ترسناک این منطقه افزوده‌اند.

شهر مانچاک که به نام آکرز (Akers) هم خوانده می‌شود، ناحیه‌ی کوچکی است که در بخش تانگی پاهوا (Tangipahoa) در ایالت لوئزیانا واقع شده است. این شهر  در سال 1763 و در نقطه‌ی تلاقی دو رودخانه‌ی می‌سی‌سی‌پی و ایبِرویل ساخته شده و بیشتر به خاطر شکار اردک، ماهیگیری، رستوران‌ غذاهای دریایی و البته مرداب مانچاک شناخته شده و بازدیدکنندگان  فراوانی دارد.

سفر به ترسناکترین نقاط زمین

اما چه چیز این منطقه را به یکی از ترسناک‌ترین نقاط زمین تبدیل کرده است؟ خب به محض آغاز سفر روی مرداب و زمانی که قایق راه خود را در نور لرزان چراغ و در میان سروهای کهنسال و خزه‌های اسپانیایی که همه‌ی سطح مرداب را پوشانده، باز می‌کند، غریوی ناخوشایند و آواهایی مرموز به گوش می‌رسد که بنا به باور مردم محلی به "Rou-ga-rou" تعلق دارد، موجودی ساکن مرداب که در واقع همان گرگ انسان است.

سفر به ترسناکترین نقاط زمین

این مرداب تسخیر شده که در نزدیکی نیو اورلئانز (New Orleans) قرار گرفته، بهشت رویایی عاشقان دنیای اوهام به شمار می‌رود. اما البته این هیولای مرداب تنها دلیل ایجاد ترس در این منطقه نیست، گفته می‌شود که شاهزاده خانم وودو (Woodoo)، جولی وایت (Julie White)، روزی در ایوان خانه‌اش در این منطقه ایستاده و گفته که روزی خواهد مرد و همراه با خود مردم این منطقه را نیز می‌برد، نفرینی که دست کم باعث ناپدید شدن  سه دهکده در طی یک طوفان و گردباد شدید در 1915 شد، همان زمانی که مراسم تدفین او در حال انجام بود.

سفر به ترسناکترین نقاط زمین


قلعه‌ی برن (Bran)، رومانی

سفر به ترسناکترین نقاط زمین

بالا رفتن از یک تپه‌ی مارپیچ در نهایت شما را به جایی هدایت می‌کند که یکی از معروف‌ترین قلعه‌های داستانی جهان در آنجا منزل گزیده است. دراکولا شخصیتی است که از دل داستان برام استوکر سر برآورد و هنوز هم قدرت خاص و جادویی خود را روی مخاطب حفظ کرده و یکی از شخصیت‌های محبوب و در عین حال ترسناک دنیای فانتزی به شمار می‌رود. اما الهام بخش شخصیت دراکولا شاهزاده‌ای از سرزمین رومانی به نام ولاد  تپس یا تپش (Vlad Tepes) است که به نام "ولاد به سیخ کشنده" نیز شناخته می‌شود. این عنوان برازنده‌ی او است چرا که دشمنان خود را به همین شیوه به قتل می‌رساند.

سفر به ترسناکترین نقاط زمین

راه ورودی به این قلعه که بر فراز تپه‌ای قرار گرفته، به پلکانی ختم می‌شود که بازدید کنندگان را مستقیم به قلب قلعه راهنمایی می‌کند. پلکانی دیگر افراد را به زیرزمین این قلعه هدایت می‌کند، جایی که دست کم یک دوجین اتاق  پر شده با آثار سبک روکوکو و سلاح‌های مختلف، قرار گرفته‌اند.

سفر به ترسناکترین نقاط زمین

سفر به ترسناکترین نقاط زمین

اینجا قلعه‌ی دراکولاست و تمام چیزی که برای تجربه اصیل محیط به آن نیازمندید، شبی طوفانی و پرتوی نوری لرزان شمع است تا واقعاً خود را در قلعه‌ی دراکولا و در نزدیکی این مخلوق ترسناک خون آشام حس کنید.

سفر به ترسناکترین نقاط زمین

ابری ضخیم از افسانه و خیال به همراه داستان‌های فولکلور عامیانه و البته حقایق تاریخی، فضای این قلعه باستانی را به تصرف خود درآورده و همه چیز و همه کس را تحت الشعاع خود قرار داده است.

سفر به ترسناکترین نقاط زمین

این قلعه 200 پا بالاتر از شهر تاریخی برن در مرز دو منطقه‌ی ترانسیلوانیا  و والاچیا در کشور رومانی واقع شده است.


 گورستان پاریس (Cotacombs)، پاریس، فرانسه

ترسناکترین نقاط زمین

 پاریس عروس شهرهای اروپا لقب گرفته، اما درست زیر پای عابران این شهر رویایی، جهان مردگان واقع شده است، جایی که در شمار ترسناک‌ترین نقاط کره‌ی زمین شناخته می‌شود. این گورستان دسته جمعی که بقایای استخوان‌های 6 میلیون نفر را در خود جای داده، در نزدیکی ورودی جنوبی شهر ساخته شده و با احتساب تونل‌های متعدد و مقابر غار مانند، عنوان بزرگ‌ترین گورستان جهان را از آن خود کرده است.

ترسناکترین نقاط زمین

در سرتاسر راهروهای تنگ این مقبره‌ی عظیم زیرزمینی، جمجمه و استخوان‌های مردگان، بغل به بغل هم چیده شده‌اند، گویی که کالاهای تجاری متنوعی را در یک انبار چیده باشند، اما البته این کالاها در مقادیری انبوه در این انبار وسیع ذخیره شده‌اند. هوا در اینجا بسته و خنک است و البته اندکی رایحه‌ی پوسیدگی نیز در هوا استشمام می‌شود. به علاوه در گوشه و کنار، دیوار نوشته‌های متعددی مربوط به دوران انقلاب فرانسه نیز قابل مشاهده هستند که شاه و نجبای دربار آن زمان  را مورد لطف! خود قرار داده‌اند.

سفر به ترسناکترین نقاط زمین

با نگاهی به فضا و حال و هوای درونی "Cotacombs"، براحتی می‌توان دلیل ویکتور هوگو و آن رایس (Anne Rice) برای نوشتن در مورد این مقابر را درک کرد. مسیر 187 مایلی این گورستان زیرزمینی وسیع، پرپیچ و خم در زیر شهر امتداد یافته است، اما تنها بخش اندکی از آن برای بازدید به روی عموم باز بوده و باقی آن تحت نظر گشتی‌های مخصوص این گورستان قرار دارد.

سفر به ترسناکترین نقاط زمین


خانه‌ی مرموز وینچستر، سن خوزه، کالیفرنیا

ترسناکترین نقاط زمین

عمارت وینچستر، خانه‌ای بسیار بزرگ در سن خوزه است که شالوده‌ی اصلی آن بر بستری از خرافات و عقاید ماورالطبیعه استوار شده است. گفته می‌شود سارا وینچستر که یک شرکت بزرگ اسلحه سازی را از شوهر مرحومش به ارث برده بود، از سوی ارواح کشته شدگان با سلاح وینچستر ساخت این کارخانه، مورد آزار و اذیت قرار می‌گرفت. ارواح به او گفتند تنها زمانی دست از سر او و خانواده‌اش برمی‌دارند که از کانکتیکات خارج شده و به سمت غرب رفته و آنجا خانه‌ای بنا کند، این عمارت نتیجه‌ی تلاش سارا است که متأسفانه عملیات احداث آن در دوران حیات او به پایان نرسید.

ترسناکترین نقاط زمین

ساخت این خانه در سال 1884 در شهر سن خوزه ایالت کلیفرنیا آغاز شد ولی طی یک عملیات ساخت 38 ساله تا زمان مرگ سارا وینچستر، هنوز هم ساخت آن به پایان نرسیده بود. اکنون این خانه‌ی 160 اتاقه در تسخیر ارواح و البته جنونی است که  سارای بیچاره را گرفتار خود کرده بود. پلکان‌هایی که مستقیماً به سقف ختم می‌شوند، درهایی که یا پشت‌شان چیزی به جز دیوار نیست و یا رو به فضاهای غیر معمول باز می‌شوند، از نمونه‌های جنون حاکم بر این خانه است. به علاوه جای جای خانه را تار عنکبوت گرفته و تعداد پله‌ها همگی از عدد 13 پیروی می‌کنند.

ترسناکترین نقاط زمین

ترسناکترین نقاط زمین

از زمان باز شدن درب این خانه به روی بازدیدکنندگان، اتفاقات عجیبی همچون باز و بسته شدن بی دلیل درها، شنیدن صدای قدم‌های افراد ناشناس، حرکت کردن نور در شب هنگام و شنیدن ضربه خوردن به در و دیوار گزارش شده که تا حدودی فرضیه‌ی تسخیر شدن این خانه را تصدیق می‌کنند.

 ترسناکترین نقاط زمین


سوبورپارک (Szoborpark)، بوداپست، مجارستان

سفر به ترسنانکترین نقاط زمین

درست بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروری و سقوط کمونیست، مردم اروپای شرقی شروع به پایین کشیدن مجسمه‌ها و پیکره‌های سردمداران آن نمودند. پیکره‌های لنین، استالین، مارکس و دیگر مظاهر هنر شوروی سابق، بی هیچ اغماض به زیر کشیده شده و بعضاً توسط مردم خسته و خشمگین نابود می‌شدند.

سفر به ترسنانکترین نقاط زمین

اما سوبور پارک در بوداپست، باقی مانده‌ی این پیکره‌ها را در خود جای داده است. زمانی که شوروی سابق از هم گسست، این پارک راه حلی مناسب برای جمع‌آوری این مجسمه‌ها بود که خواه ناخواه بخشی از تاریخ این کشور را به خود اختصاص داده بودند.

 در حالی که بقایای اتحاد جماهیر شوروی سابق، قادر نبود به سرعت از قوانین دوران لنین خلاصی یابد، ساکنان بوداپست تصمیمی متفاوت گرفتند. آنها بقایای شوروی در کشورشان را جمع آوری کرده و آن را برای عموم به نمایش گذاردند. اما چه چیز این پارک ترسناک است؟ پاسخ حس حاکم بر آن است که فضای سنگینی را به بازدیدکنندگان تحمیل می‌کند. درست زمانی که در کنار این پیکره‌های سنگی بی‌روح قدم برمی‌دارید، حسی نامطبوع و مرموز را تجربه خواهید کرد، گویی که چیزی یا کسی به شما خیره شده و شما را تحت نظر دارد.

سفر به ترسنانکترین نقاط زمین

اتوبوس‌ها هر سی دقیقه یکبار از مرکز شهر به سمت این پارک حرکت می‌کنند و بازدیدکنندگان 40 دقیقه فرصت دارند قبل از بازگشت اتوبوس به شهر، کمی اطراف را گشته و از مجسمه‌ها دیدن کنند.

سفر به ترسنانکترین نقاط زمین


صومعه‌ی تِلیما(Thelema)، چِفالو(Cefalu)، سیسیل، ایتالیا

 صومعه‌ی تلیما اشاره به خانه‌ای کوچک است که به عنوان یک معبد و یک مرکز معنوی توسط الستر کراولی (Alister Crowley) و لی هرسیج (Leah Hersig) در سال 1920 در چفالو در سیسیل بنیان نهاده شد.

سفر به ترسناکترین نقاط زمین

الستر کراولی خود دانشمند، شاعر، نقاش، نویسنده و البته عاشق دنیای جادو و تشریفات جادوگری بود. او یک خبره در زمینه‌ی "جادوی مراسمی" (Ceremonial Magic) به شمار می‌رفت که به آن جادوی فاضل یا جادوی اعظم هم گفته می‌شود، مراسمی که نیازمند اسباب و ادوات بیشمار و اوراد و مراسم پیچیده‌ای است.او مؤسس مذهب و فلسفه‌ی تلیما بود و خود را در حکم پیامبری برای اشاعه باورهای ذهنی و اعتقادات قلبی خود به دیگران می‌دانست. او کتاب شریعت (The Book Of the Law) که متن اصلی آیین تلیماست را در سه فصل نگاشت.

سفر به ترسناکترین نقاط زمین

و اما در مورد صومعه‌ی کراولی باید گفت که دیوارهای آن با نقوش سیاه و اشکال پاگانی فراوانی پوشیده شده که گویی در مراسم‌ شیطان پرستی مورد استفاده قرار می‌گرفته‌اند.

سفر به ترسناکترین نقاط جهان

سفر به ترسناکترین نقاط جهان

سفر به ترسناکترین نقاط جهان

کراولی بیشتر به دلیل هواداران خود به شهرت رسیده، اشخاصی همچون مریلین منسون و جیمی پِیج از جمله طرفداران او هستند. همچنین گروه بیتلز نیز از تصویر او روی جلد یکی از آلبوم‌های موسیقی خود به نام "Pepper's Lonely Hearts Club Band album" استفاده نموده است.


 بن بست ماری کینگ، اِدینبِرگ، اسکاتلند

سفر به ترسناکترین نقاط زمین

سفر به ترسناکترین نقاط زمین

در زیر شهر قرون وسطایی ادینبرگ، مجموعه‌ای از کوچه‌ها و خیابان‌های زیرزمینی قرار گرفته که از تاریخچه‌ای شوم و ناگوار برخوردارند. در قرن هفدهم، بن بست ماری کینگ جایی بود که قربانیان مبتلا به طاعون را در آنجا قرنطینه کرده تا در انزوا و دور از بقیه جان بسپارند.

سفر به ترسناکترین نقاط زمین

گفته می‌شود که فعالیت‌های ماورالطبیعه‌ی فراوانی در این ناحیه رخ می‌دهند. ممکن است احساس کنید که دست کسی به نرمی لمس‌تان می‌کند یا حتی بدتر ناگهان دست و پای‌تان تسط نیروهای ناپیدا کشیده شوند.بنا به باور عموم  این کارها ممکن است زیر سر روح ماری کینگ باشد، دختر کوچکی که در سال 1645 توسط والدینش به این جا آورده شد تا دور از بقیه بمیرد.

سفر به ترسناکترین نقاط زمین


چرنوبیل، پری‌پیِت (Pripyat)، اوکراین

سفر به ترسناکترین نقاط جهان

به نظر می‌رسد ترکش همسایگی با اتحاد جماهیر شوروی سابق به هر کشوری که در نزدیکی آن قرار گرفته باشد، اصابت می‌کند. هر چند حتی کشورهای اروپایی همچون فنلاند، لهستان، سوئد و..هم از این ترکش‌ها بی نصیب نماندند، اما مردمانی که آسوده خاطر در نزدیکی نیروگاه اتمی چرنوبیل زندگی می‌کردند، بیش از بقیه تاوان این مسئله را پرداخته و حتی نسل‌های بعدی آنها نیز همچنان بهای این جنایت نابخشودنی شوروی سابق را می‌پردازند.

سفر به ترسناکترین نقاط جهان

وقتی در میان خیابان‌های خلوت و متروکه‌ی شهر پری‌پیت قدم می‌زنید، شاید تازه با میزان واقعی جنایت هولناک رخ داده در آن، روبرو شوید. خیابان‌ها، مدارس، منازل، ساختمان‌های اداری که همگی به سرعت تخلیه شده و همگی نشان از سراسیمگی و ترس و وحشت حاکم بر ساکنان شهر دارند. میزهای صبحانه دست نخورده باقی مانده‌اند، میزهایی که روزنامه‌ی صبحگاهی قدیمی که روی‌شان قرار گرفته، تاریخ 28 آوریل 1986 را نشان می‌دهد، روز مرگ شهری که روزی زنده و پرجنب و جوش بود.

سفر به ترسناکترین نقاط جهان

تنها دو روز قبل از این تاریخ بود که نیروگاه هسته‌ای چرنوبیل به دلیل اشتباهات محرز پرسنل دچار مشکل شده و سپس منفجر شد. اما برای یک سیستم فرسوده و مدیران نالایق 48 ساعت زمان برد تا به ساکنان شهر هشدار داده و در نتیجه یکی از بزرگ‌ترین و دلخراش‌ترین حوادث هسته‌ای جهان را رقم بزنند. بی‌تردید انفجار چرنوبیل  بزرگ‌ترین فاجعه هسته‌ای جهان به شمار می‌رود که دست کم زندگی  5 میلیون نفر را به نابودی کشاند.

سفر به ترسناکترین نقاط جهان

اکنون سطح تشعشات این نیروگاه و شهر مجاور آن پایین آمده است، اما از زمان باز شدن درب آن به روی گردشگران در سال 2002، یکی از منفورترین گردشگاه‌های جهان لقب گرفته که حسی ناخوشایند را از خود بر ذهن بازدیدکنندگان برجای می‌گذارد.

 گورستان قدیمی یهودی‌ها (Old Jewish Cemetery)، پراگ

۲۹ ترسناکترین مکان دنیا

این گورستان سومین قبرستان قدیمی یهودیان اروپا شناخته می‌شود، داستانی به مراتب ترسناک‌تر دارد، داستانی که به سال ۱۴۷۸ باز می‌شود. در آن زمان آمار اجسادی که در این مکان به خاک سپرده شده‌اند، سیری صعودی به خود گرفت، به طوری که ناگزیر اجساد را به صورت طبقه طبقه روی هم دفن کردند. هم اکنون در این گورستان تا ۱۲ جسد روی هم دیگر به خاک سپرده شدند، یعنی در حالی که در سطح زمین در حدود ۱۲ هزار سنگ قبر مشاهده می‌شود، زیر خاک این گورستان بیش از صد هزار نفر دفن شده‌اند.

لینک مرتبط: ۲۰ عجیب ترین مکان دنیا که واقعا شگفت‌زده‌تان می‌کند

ترسناک ترین مکان جهان ۲. تابوت‌های آویخته (Hanging Coffins of Sagada)، فیلیپین

ترسناکترین مکان دنیا, ترسناک ترین مکان های جهان

اعضای قبیله‌ای محلی ساکن استان کوهستانی “Sagada” در کشور فیلیپین که به نام “ایگوروت” (Igorot) شناخته می‌شوند، اجساد مردگان خود را در میان تابوت‌هایی آویخته از صخره‌ها نگهداری می‌کنند. این تابوت‌ها به دیواره‌ی سنگی متصل شده و برای سال‌ها باقی می‌مانند.

 ۳. شهر متروکه” پری‌پیِت” (Abandoned city of Pripyat)، اوکراین

۲۹ ترسناکترین مکان دنیا

روزگاری این شهر خانه‌ی ۵۰ هزار انسان بوده است. تمام این منطقه به خاطر فاجعه‌ی اتمی چرچیل تخلیه شد.

ترسناک ترین مکان جهان ۴. جزیره عروسک‌ها (Island of Dolls)، مکزیک

۲۹ ترسناکترین مکان دنیا

“دُن جولین سانتانا” (Don Jullian Santana)، پس از پیدا کردن جسد یک دختر بچه‌ی کوچک در آب‌های اطراف جزیره‌ی شخصی‌اش در جنوب مکزیکو سیتی، خالق یکی از ترسناک‌ترین نقاط کره‌ی زمین شد. دخترک به دلیل غرق شدن در آب جان سپرده بود و جسدش شناور روی آب پیدا شد.

چندی بعد دُن جولین به طور اتفاقی عروسکی را شناور روی آب پیدا کرد. دُن سانتانا هم عروسک را برداشته و آن را به شاخه‌ی یکی از درختان اطراف آویزان کرد. او با آویختن هزاران عروسک از تنه‌ی درختان این جزیره، مراتب احترام خود را به روح این کودک نشان داد. وظیفه‌ای عجیب که آقای سانتانا آن را تا زمان مرگش یعنی نزدیک به ۵۰ سال ادامه داد. اکنون این مکان به یکی از جاذبه‌های گردشگری مورد علاقه بازدیدکنندگان تبدیل شده است.

ترسناک ترین مکان جهان ۵. جزیره هاشیما (Hashima Island)، ژاپن

۲۹ ترسناکترین مکان دنیا

این جزیره‌ی کوچک زمانی به‌عنوان معدن بزرگ زغال سنگ فعال بوده و خانه‌ی هزاران معدنچی به همراه خانواده‌های‌شان بود. به دنبال از رونق افتادن استفاده از زغال سنگ در ۱۹۷۴ فعالیت این جزیره نیز دچار مشکلاتی شد و به سرعت تخلیه شد. علاقمندان می‌توانند با مراجه به وبسایت جزیره‌ی هاشیما، از یک تور گردشگری مجازی در این جزیره‌ی مخوف و ترسناک لذت ببرند.

ترسناک ترین مکان جهان ۶. کلیسای کوچکی از جنس استخوان‌ (Capela dos Ossos)، پرتغال

۲۹ ترسناکترین مکان دنیا

این کلیسای خوفناک استخوان‌های حدود ۵ هزار راهب را در خود جای داده است. علاوه بر این دو جسد نیز به دیواره‌ی این سازه متصل شده‌اند که یکی از آنها اسکلت یک کودک است.

ترسناک ترین مکان جهان ۷. بیمارستان ارتشی کمبریج، بریتانیا

۲۹ ترسناکترین مکان دنیا

این بیمارستان ترسناک از ۱۸۷۸ تا ۱۹۹۶ فعالیت داشت، و نهایتا به‌خاطر هزینه‌های بالا و آزبست دیوارها تعطیل شد.

ترسناک ترین مکان جهان ۸. جنگل خودکشی یا آئوکیگاهارا (Aokigahara)، ژاپن

۲۹ ترسناکترین مکان دنیا

جنگلی ترسناک در نزدیک قلّه‌ی فوجی در کشور ژاپن است و از ۱۹۵۰ تاکنون بی از ۵۰۰ نفر در آن‌جا خودکشی کرده‌اند. مسئولین در گوشه و کنار این جنگل نشانه‌هایی یا این مضمون قرار داده‌اند که “زندگی موهبتی فوق‌العاده از سوی بزرگان است” و “لطفا، قبل از تصمیم به مردن با مسئولین صحبت کنید”.

ترسناک ترین مکان جهان ۹. ساختمان متروکه گردهمایی کمونیست‌ها، بلغارستان

۲۹ ترسناکترین مکان دنیا

این ساختمان که از بیرون شبیه به بشقاب پرنده است، بر فراز رشته کوه‌های بالکان (Balkan Mountains) قرار دارد.

ترسناک ترین مکان جهان ۱۰. تیمارستان متروکه در شهر پارما (Abandoned psychiatric hospital)، ایتالیا

۲۹ ترسناکترین مکان دنیا

اما آثار هنرمندی به نام “هربرت باگلیون” (Herbert Baglione) بر در و دیوار این تیمارستان متروکه نمایان‌گر شکنجه‌ی ارواح سرگرداندر راهروهای این تیمارستان است.

ترسناک ترین مکان جهان ۱۱. کلیسای “Sedlec Ossuary”، جمهوری چک

۲۹ ترسناکترین مکان دنیا

این صومعه کوچک ترسناک حاوی بیش از ۴۰ هزار اسکلت انسان است که به شیوه‌ای هنرمندانه آوزیخته شده‌اند و دکوراسیون منحصر بفردی ساخته‌اند

ترسناک ترین مکان جهان ۱۲. بیمارستان صلیب سرخ، آلمان

۲۹ ترسناکترین مکان دنیا

این بنای بی‌نظیر بیش از ۶۰ بنا دارد، که اکثر آن‌ها متروکه هستند، هر چند برخی از آن‌ها هنوز هم مشغول به فعالیت هستند. این بیمارستان در طول جنگ جهانی اول فعال بوده و حتی شخص آدولف هیتلر به‌عنوان بیمار مدتی در آن بستری بوده است.

ترسناک ترین مکان جهان ۱۳. کلیسای سنت جرج (San Jorge church)، جمهوری چک

۲۹ ترسناکترین مکان دنیا

این کلیسا در ۱۹۶۸ به دنبال ریزش سقف این کلیسا در طول یک مراسم تدفین متروکه شد. پیکره‌های شبح گونه‌ای که در تصویر مشاهده می‌کنید، بعدها توسط هنرمندی به نام “جیکاب هادراوا” (Jacub Hadrava) به محراب کلیسا اضافه شدند.

ترسناک ترین مکان جهان ۱۴. مقبره‌های زیر زمینی (Catacombs of Paris)، فرانسه

۲۹ ترسناکترین مکان دنیا

شبکه‌ای تو در تو از تونل‌های زیر زمینی به امتداد ۲۰۰ کیلومتر به مدفن بیش از ۶ میلیون انسان تبدیل شده است.

مطلب مرتبط: ۲۴ مکان ممنوعه دنیا که آرزو می‌کنید آنها را ببینید

ترسناک ترین مکان جهان ۱۵. سنترالیا (Centralia)، ایالات متحده

۲۹ ترسناکترین مکان دنیا

“سنترالیا” شهر کوچکی است که به خاطر آتش‌سوزی گسترده شبکه‌ی زیر زمینی معادن زغال این منطقه در ۱۹۶۲ متروکه شد. استنشاق سم شیمیایی مونوکسید کربن عامل تخلیه این شهر بود.

ترسناک ترین مکان جهان ۱۶. دارالتأدیب و زندان ایالتی ویرجینیای غربی، ایالات متحده

۲۹ ترسناکترین مکان دنیا

این زندان که به سبک گوتیک ساخته شده است سرانجام در ۱۹۹۵ تعطیل شد. البته اکنون این سازه به شکلی دیگر به فعالیت خود ادامه می‌دهد، چرا که بازدیدکنندگان مشتاق می‌توانند با شرکت در تورهای ترسناک و کابوس‌وار ترتیب داده شده، گشتی در این بنا زده و خودشان صحت و سقم شایعات متعدد حضور ارواح و اشباح در این مکان را بررسی کنند.

ترسناک ترین مکان جهان ۱۷. بازار طلسم و جادوگری (Akodessewa market)، توگو (Togo)

۲۹ ترسناکترین مکان دنیا

این بازار بزرکترین بازار طلسم دنیا است. و بین افرادی که از ملزومات جادویی استفاده می‌کنند محبوب است. این بازار از اقلامی مانند سر کروکودیل، دست شامپانزه، مار و استخوان تشکیل شده است.

ترسناک ترین مکان جهان ۱۸. جزیره طاعون (Poveglia)، ایتالیا

۲۹ ترسناکترین مکان دنیا

جزیره‌ای کوچک نزدیک به ونیز است که به عنوان قرنطینه‌ی ۱۶۰ هزار فرد مبتلا به طاعون بین سال‌های ۱۷۹۳ تا ۱۸۱۴ استفاده می‌شد. قبرهای بزرگی در این جزیره کشف شده است که اجساد قربانیان این بیماری خطرناک به صورت دسته جمعی در آنها به خاک سپرده شده بودند.

در دوره‌ای هم ناپلئون بناپارت از این جزیره به‌عنوان انبار اسلحه استفاده می‌کرد، از طرف دیگر از سال ۱۹۲۲ تا ۱۹۶۸، ساختمان‌های این جزیره به عنوان تیمارستان مورد استفاده قرار گرفتند. در آن زمان شایعاتی پیرامون رفتار نامناسب یک پزشک به گوش می‌رسید که ظاهرا بیماران را مورد شکنجه قرار داده و حتی شماری را نیز به قتل رسانده بود.

ترسناک ترین مکان جهان ۱۹. تپّه صلیب‌ها (Hill of Crosses)، لیتوانی

۲۹ ترسناکترین مکان دنیا

نزدیک به صد هزار صلیب در ابعاد و اشکال مختلف بر فراز این تپّه نصب شده‌اند. پاپ اظهار کرده این مکان جایی برای نمایش امید، صلح و عشق است. هیچ کس از علت و زمان شروع این سنت اطلاع دقیقی ندارد، نخستین صلیب‌ها در قرن ۱۴ قرار داده شده‌اند و صحبت‌ها پیرامون علت پیدایش آن ادامه دارد.

ترسناک ترین مکان جهان ۲۰. مومیایی‌های “کِبایِن”(Burial place of the Kabayan Mummies)، فیلیپین

۲۹ ترسناکترین مکان دنیا

برای رسیدن به غارهای “تیمبک” (Timbak) که محل نگهداری این مومیایی‌ها است باید ابتدا ۵ ساعت رانندگی کنید سپس ۵ ساعت دیگر به پیاده‌روی بپردازید تا به پلکان سنگی برسید که شما را به آن‌ها می‌رسانند. این مومیایی‌ها به حالت نشسته و در وضعیت جنینی در میان تابوت‌های تخم‌مرغی شکل خود جای گرفته‌اند.

 ۲۱. پل اوورتون (Overtoun Bridge)، اسکاتلند

۲۹ ترسناکترین مکان دنیا

اگر از این مکان دیدن می کنید سگ‌تان را همراه‌تان نبرید. حدودا ۶۰۰ سگ به دلایل ناشناخته‌ای در ده ۱۹۶۰ از روی این پل به پایین پریدند و جان‌شان را از دست دادند.

 ۲۲. مقبره دوشیزه کریستالی (Actun Tunichil Muknal cave)، بلیز

۲۹ ترسناکترین مکان دنیا

این اتاق در واقع یک قربانگاه است که حدود ۱۴ اسکلت در این غار یافت شده‌اند که دارای جراحت‌هایی مرگبار در جمجمه خود بودند. نیمی از این اسکلت‌ها متعلق به کودکان است و به نظر می‌رسد همگی در جریان آیین قربانی کردن قوم مایا کشته شده‌اند. در این میان یکی از این اسکلت‌ها بیش از دیگران به شهرت رسیده است، اسکلتی متعلق به دختری ۱۸ ساله که به نام «دوشیزه‌ی کریستالی» شناخته می‌شود. علت این نامگذاری هم به وضعیت بقایای بر جای مانده از او بازمی‌گردد، چرا که با گذشت زمان، کل اسکلت او کلسیته شده است.

 ۲۳. قلعه «لیپ» (Leap)، ایرلند

۲۹ ترسناکترین مکان دنیا

این قلعه یکی از تسخیرشده‌ترین قلعه‌های جهان است، قلعه‌ای که تاریخچه‌اش با فهرستی طولانی و خونین از مرگ‌های وحشتناک گره خورده است. زمانی این قلعه به آتش کشیده شد و زمانی نیز شاهد نزاع خونین دو برادر بود، یکی از دو برادر که کشیش بود به ضرب شمشیر برادر دیگر از پای درآمد. این اتفاق تلخ در صومعه‌ی این قلعه به وقوع پیوست به همین دلیل به این صومعه، لقب «صومعه‌ خونین» اطلاق شده است.

  گورستان «چوکیلا» (Chauchilla)، پرو

۲۹ ترسناکترین مکان دنیا

آب و هوای خشک پرو، باعث شده‌است تعداد قابل توجهی از این اجساد باستانی تا به امروز به خوبی حفظ و نگهداری شوند. هر چند در این میان دزدان مقبره هنگام دستبرد به این گورستان بقایای اجساد را در محوطه‌های اطراف پراکنده کردند. با وجود این دست‌اندازی، سعی شده تا حد ممکن این اجساد در وضعیت طبیعی و اصلی خود نگهداری شوند.

 

 ۲۵. قربانگاه مقدس توفِت (Tophet)، تونس

۲۹ ترسناکترین مکان دنیا

این سنگ‌ها، نشان از مدفن کودکان کارتاژی دارد که در زمان سختی‌ها به‌دست کاهنان قربانی می‌شدند.

جزیره مارها، برزیل

ترسناک ترین مکان جهان

تقریبا در هر متر مربع از این جزیره یک ما روجود دارد، که تمام آن‌ها افعی‌های سرنیزه‌ای طلایی هستند که چزء سمی‌ترین مارهای دنیا هستند. آخرین ساکنین این جزیره نگهبان فانوس دریایی و خانواده‌اش بودند که همگی بر اثر نیش مارها جان خود را از دست دادند. این جزیره هم اکنون غیرمسکونی است.

ترسناک ترین مکان های جهان  مقبره کاپوچین (Catacombs of the Capuchin)، پالرمو، ایتالیا

۲۹ ترسناکترین مکان دنیا

در این مقبره‌ها حدود ۸ هزار بدن مومیایی شده وجود دارد که بسیاری از آن‌ها به طور ترسناکی از دیوارها آویزان شده اند. در ۱۹۲۰ یک دختر دوساله به نام رزالیا لومباردو در این‌جا دفن شد و همانطور که در تصویر می‌بینید بدن او به خوبی حفظ شده است.

  شهر مردگان، روسیه

ترسناک ترین مکان جهان

نام این مکان عجیب «Dargavs» است، محوطه‌ای با صد خانه‌ی سنگی که بر فراز تپه‌ای در ناحیه‌ی شمالی «Ossetia- Alania» کشور روسیه ساخته شده است، اما در واقع این خانه‌های کوچک نه مَسکنی برای افراد زنده، که به‌عنوان آرامگاهی در خور استخوان‌های بر جای مانده از مردگان ساخته شده‌اند. عده‌ای قدمت این مقبره‌ها را به قرن دوازدهم نسبت می‌دهند و گروهی آنها را متعلق به قرن چهاردهم می‌دانند.

 متروی متروکه سین سیناتی، ایالات متحده

ترسناک ترین مکان

ساخت این تونل متروی زیرزمینی در دهه ۱۹۲۰ آغاز شد ولی به خاطر بالا رفتن هزینه‌ها هرگز به پایان نرسید. شما می توانید دو بار در سال از این تونل‌ها دیدن کنید.